مامان تصمیم خیلی دوران خودش نداشتم داشته باشم انجام میداد تصمیم گرفتم خاطر تصمیم خاطر تصمیم گرفتم

با توجه به اهمیت محتوای مامان تصمیم خیلی دوران خودش نداشتم داشته باشم انجام میداد تصمیم گرفتم خاطر تصمیم خاطر تصمیم گرفتم خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت مطالب جستجو شده با عبارت مامان تصمیم خیلی دوران خودش نداشتم داشته باشم انجام میداد تصمیم گرفتم خاطر تصمیم خاطر تصمیم گرفتم برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد.
دختری ب نام یلدا  
دختری_به_نام_یلدا هر وقت که میخوام داستان زندگیم رو بنویسم ، پیش خودم میگم کاشکی از همون جایی که میخوام شروع کنم ، اهل خاطره نوشتن بودم و با همون سن و همون حالات روحی اون لحظه مینوشتم.اما الان باید با این روحیه و اینی که هستم و از زمانی شروع کنم که یک دختر 10 ساله بودم و آ ... ین دم و بازدم مادرم رو با چشم خودم دیدم... با اینکه 3 سال تموم مریضی کشید و زجر کشیدنشو دیده بودیم ، وقتی که مرد همه وجودم رو ترس برداشت... مثل بهرام داداش بزرگه و نگین که بعد بهر

درخواست حذف این مطلب
یادداشتهای روزانه یک ... دوره رضاشاه از تهران قدیم3  
شنبه، 3 اسفند 1308 قبل از ظهر بیدار شدم. به خاطرم آمد که در عالم رویا دیدم رئیس ک ... نه وزارت مالیه شدم. پشت میز نشستم. کاغذ یادداشت می‌کنم. میرزا ابوالقاسم خان، رئیس سابق ک ... نه، اوراق را بهم می‌زدند و مغلطه و اخلال می‌کند. بعد از ورزش، شیرچای صرف ... . گوهر کلیمی برای پول زمین آمده بود. گفتم ندارم. قدری آرد خواست. گفتم توران داد. باد می‌وزید. مشغول نوشتن جواب هاشم‌آقا، نوه ... پدرم، شدم که تقاضا کرده بود برادرش که در آلمان تحصیلات طیاره‌رانی طی کر

درخواست حذف این مطلب
خبرهای جدید  
  حضرت آیت الله اردبیلی دعوت حق را لبیک گفت \+ زندگینامه حضرت آیت الله سید عبدالکریم اردبیلی که از روز دوشنبه به دلیل مشکلات ناشی از عارضه گوارشی و با ح ... شوک و عفونت از قم به تهران منتقل شده و در بیمارستان لاله بستری شده و بر اثر این شرایط دچار سکته قلبی نیز شده بود، دقایقی پیش دعوت حق را لبیک گفت. کد خبر ۳۳۳۳۹۵ تاریخ انتشار ۰۳ آذر ۱۳۹۵ \- ۱۳ ۴۲23 november 2016 حضرت آیت الله سید عبدالکریم اردبیلی از مراجع عظام تقلید ظهر امروز و در سن 91 سالگی در یکی از ب

درخواست حذف این مطلب
یادداشتهای روزانه یک ... دوره رضاشاه از تهران قدیم4  
... ، 5 اردیبهشت 1309 صبح از خواب برخاستم بعد از ورزش، صورت اصلاح، زیر شب آب انبار مشغول شست‌وشو بودم. محقق‌ال ... ه و میرزا احمدخان امور آمدند دم در، که صنیع‌السلطان فرستاده برویم حضرت عبدالعظیم چشمه‌علی. فوراً لباس پوشیده، شیرچای صرف کرده، رفتم. به اتفاق آن‌ها درشکه سوار شده تا ... پیاده شده. سلطان‌ نقی‌خان ـ یک نفر مشهدی که من به سمت دهباشی‌گری داخل خدمت نظمیه ... ـ را دیدم . جویای حال او شدم. گفت به طهران منتقل شدم. سه، چهار روز است آمدم. در کمی

درخواست حذف این مطلب
ببخشین نبودم  
سلام دوستای گلم خوبین همه؟ منم بهترم. شکر. گفتین تعریف کن اینم از اومدن مامان 4شنبه شب با مامان تماس گرفتم ببینم ساعت چند میرسن؟ گفتن مامان جان خودم میام نمیخواد ح ... بده بیای . گفتم اهههه مامان؟ دوست دارم بیام ساعت چند فرودگاه باشم؟ گفتن من ساعت 9.5 باید برسم مگر اینکه تاخیر داشته باشه. گفتم 9.5 شب؟ گفتن نه صبح. گفتم آخه بابا میگفتن شب میایین. گفتن نه صبح میام حتما اشتباه شنیدی. گفتم بهتر که زودتر میرسین منتظرم مامان خ ظ. صبح رفتم پیشوازشون و بعد ک

درخواست حذف این مطلب
آهنگ عمو امید مدرسه  
اگر امکان دارد آن را به فارسی رایانامه کنید آپارات \- عمو امید www.aparat.com result عمو_امید آپارات \- عمو امید. ... عمو امید \- مدرسه · 118 فایل. 14 554 بازدید. 2 00 ... آهنگ کودکانه تابستون_ عمو امید · ویدئو های من. 36 494 بازدید. 1 59 ...‏عموامید \- مدرسه · ‏عمو امید صبح که میشه · ‏ترانه ی عمو امید به نام مامان و بابا عموامید \- مدرسه \- آپارات www.aparat.com v gpnfl عموامید_\-_مدرسه ۲۵ شهریور ۱۳۹۵ ه‍.ش. \- amoomid کلیپ جدید عموامید \- مدرسه عموامید \- مدرسه عمو امید مدرسه کلیپ بچه ها amoomid

درخواست حذف این مطلب
624. یک تا چهل  
وقتی اومدیم خونه ی مامان اینا من که دو شب نخو ... ده بودم و مامان هم حس ... خسته بود ... تقریبا بی هوش شده بودیم و حتی با صدای تلفن هم بیدار نشدیم ... تو این فاصله پرتقالی مراقب نی نی گولو بود و تلفن هارو جواب ميداد ... درد بخیه ها یه طرف و نفخی که بعد زایمان داشتم خيلي اذیتم میکرد ... خودمو بسته بودم به عرق رازیانه و عرق نعنا... اندازه شکمم هیچ فرقی با قبل زایمانم نداشت رسما تمام کارهای ماه نی نی و من و مهمونداری به عهده مامان بود، هنوز شیر نداشتم و بهش شی

درخواست حذف این مطلب
624. یک تا چهل  
وقتی اومدیم خونه ی مامان اینا من که دو شب نخو ... ده بودم و مامان هم حس ... خسته بود ... تقریبا quot بی هوش شده بودیم و حتی با صدای تلفن هم بیدار نشدیم ... تو این فاصله پرتقالی مراقب نی نی گولو بود و تلفن هارو جواب ميداد ...درد بخیه ها یه طرف و نفخی که بعد زایمان داشتم خيلي اذیتم میکرد ... خودمو بسته بودم به عرق رازیانه و عرق نعنا... اندازه شکمم هیچ فرقی با قبل زایمانم نداشت رسما quot تمام کارهای ماه نی نی و من و مهمونداری به عهده مامان بود، هنوز شیر نداشتم و ب

درخواست حذف این مطلب
خاطره نرگس خانم  
سلام دوستان عزیز . نرگس هستم 15 ساله . خيلي وقت همراه سایت هستم ولی خاطره از خودم نزاشتم . ولی الان تصميم گرفتم بایه خاطره داغ که مربوط میشه به دو الی سه روز پیش در خدمتتون باشم . امیدوارم خوشتون بیاد. چند روز پیش من مسابقه والیبال داشتم و از روز قبل مسابقه یه کم بدن درد و... داشتم و تصميم گرفتم تا حالم بدتر نشده و مشکلی برای مسابقه ام پیش نیومده است خود درمانی رو شروع کنم. از خوردن قرص استامینوفن و سرماخورد ... گرفته تا خوردن اب پرتقال و اب جوش عسل و.

درخواست حذف این مطلب
رمان کی_گفته_من_شیطونم  
قسمت ششم\- باشه هر چی تو بگی قبول میکنم فقط بذار این ترم رو من سر کلاس بشینم \- به هیچ عنوان نباید غیبت کنی ، هر جلسه خواستم از دانشجو ها درس جلسه ی قبل رو بپرسم اول از تو می پرسم و نمره ی ا ... ترم هم از 16 حساب میشه ای تو روحت ارمان چه چه شرط هایی که گذاشتی ..... \- باشه اما فکر نمیکنی خيلي شرط هات سخته \- نه اگه نمیخوای سر کلاس من نیا ..... \- نه .. نه .. قبول ........ \- دلم نمیخواد هیچ ... ی خبر دار بشه که من پسر عموتم فهمیدی ؟ به عمو و زن عمو م نمیگی من ... تم باشه ؟ \- ب

درخواست حذف این مطلب
یادداشتهای روزانه یک ... دوره رضاشاه از تهران قدیم2  
... ، 4 بهمن 1308 صبح از خواب برخواسته، بعد از ورزش و صرف شیرچای لباس پوشیده رفتم منزل افسر. هوا فوق‌العاده سرد و زمین‌ها یخ بسته بود. و در اطاق ... یک نفر درب آن‌جا بود، شعر عربی گفته بود، می‌خواند و تقاضای مساعدت در به خدمت داشت. چای صرف کرده، افسر گفت شاهزاده خانم از مشهد رفته بیرجند. شجاع‌السلطان نوشته کاغذ مرا راجع به معامله خانه برای او فرستاده است، هنوز جو ... نرسیده. برخاسته، با درشکه رفتم منزل شاهزاده اجلال‌ال ... ه، خیابان منیریه. برای مل

درخواست حذف این مطلب
یادداشتهای روزانه یک ... دوره رضاشاه از تهران قدیم5  
... ، 30 ... داد 1309 صبح برخاسته، بعد از ورزش شیرچای خورده، رفتم منزل یاسایی. آمد بیرون. بعد از تعارف، شرح قضایای خودم در انتخابات پارلمانی دوره گذشته، که ... دربار اطمینان داد و به‌وسیله ... اسعد ... جنگ قول شرف داد و حقیقت نداشت و دروغ بود، نقل کرده، تقاضا ... ... دربار را ملاقات و راجع به من مذاکره کند که اگر نظری دارند اقدام نکنم. یادداشت در کتابچه بغلی خودش کرد. بعد در انتخابات قدری صحبت ... . گفت دربار و شاه‌نظر دارد وکلا نسبت به شاه صمیمی و موافق باشن

درخواست حذف این مطلب
روزهای آرامش  
  ... به خان داداش می گویم نمی دونی چقدر خواب تو خونه می چسبید ... . می گوید خواب خونه خيلي می چسبه ... آره می دونم. خو دی نه؟ می گویم عالی بود بعد با تعجب می پرسم تو یعنی هنوز هم خواب خونه رو بیشتر از خونه خودت دوست داری؟ با لذت می گوید آره، توی اون خونه خواب یه چیز دیگه است زن داداش می گوید چون بدون هیچ دغدغه و مسئولیتی هستین اون جا می چسبه بهتون. می گویم نه این یه حکایت دیگه است. فقط دانشجوها و سربازها و امثال اون ها که یه مدت درست و حس از خونه دور بودن

درخواست حذف این مطلب
بازنشرِ یک پستِ فاقد ارزش خوانش!  
وقتی ازم می‌پرسیدند اسم مامانت چیست، لبم را غنچه می‌ ... ، دست‌هایم را قلاب می‌ ... پشتم، کمی به عقب و جلو تاب می‌خوردم و آ ... سر انگار که با زور بخواهند چیزی را از زیر زبانم بکشند می‌گفتم ظریفه و همین را هم با اکراه می‌گفتم، پس طبعا نمی‌گفتم برای این اسمش را گذاشته‌اند ظریفه که وقتی به دنیا آمده موهاش هفت رنگ بوده. هم طلایی بوده، هم قهوه‌ای بوده، هم هم عسلی بوده، هم زیتونی بوده، هم مشکی و عن و ... مایی. نمی‌گفتم حتی از آن مهت که توی دو سالگی ا

درخواست حذف این مطلب
رمان  
گوشه ی اتاق مشترکم با خواهرم کز کرده بودم.پاهامو تو شکمم جمع کرده بودم و دستامو محکم دورش حلقه کرده بودم.صدای ناله های بی جون مامانم به روح و تن خسته ام چنگ میکشید.بیشتر تو خودم مچاله شدم.اشکام به پهنای صورتم جاری بود...تنها همدم این لحظه های زندگیم همین اشکا بود که روی گونم سُر میخورد و بعد روی لباسم گم میشد.دهنمو چسبوندم به پام تا صدای هق هق ام رو خفه کنم...تا صداش از اتاق بیرون نره...آخه هر وقت گریه میکردیم یا جیغ میکشیدیم بابا دیوونه میشد...اوّ

درخواست حذف این مطلب
من در مدرسه پسرانه  
ایی موشکا انگار تو کتک میخای ها بابا خوابم میاد ولم کن لوس  ایی از دست تو شیطون باشه بلند میشم فقط برو بابا صبح با لوس بازی هایی موشکا بالا ... ه بلند شدم خيلي کار داشتم ولی مث ... خوابم میومد خب چطوری بگم اسم من موشکا هست من با مادر پیرم زند ... میکنم  وقتی کوچیک بودم بابامو از دست دادم خيلي عاشق بابام بودم ولی وقتی بابام مرد دیگه با خودم عهد بستم که عاشق ... ی نشم خداروشکر که تا حالا هم  بهش پای بند بودم خب بگم از موشکا ....موشکا سنجاب کوچولوییه که وق

درخواست حذف این مطلب
season 4  
خدایا خودت کمک کن خواب باشه خدا جون لطفا بگو هر چی دیدم همش خواب و رویا بود تو رو به بزر ... ت قسمت میدماینا رو توی لحظه بیدار شدنم از تخت به خودم میگفتم حتی جرعت پاشدن و فهمیدن حقیقت رو نداشتم اما قراره تا کی تو تخت باشم ولی نه نمیخوام.اشک هام سرازیر شد و ناله گویان با خودم میگفتم خدایا من میترسم لطفا همش خواب بوده باشه و همراه همین فکرا پتو رو کشیدم رو سرم و گریه ... بازم و خوابم برد اما چ خو ... ؟بعد از یه ساعت صدای باز شدن در اتاق به گوشم خورد منم ا

درخواست حذف این مطلب
تست شیمی دهم خیلی ... ( ... pdf )  
تست شیمی دهم خيلي ... ... pdf کلیک کنید \- سکوی دهم cl ... \-10.rozblog.com تست\-شیمی\-دهم\-خيلي\- ... ... translate this page oct 10 2016 \- امروز بخشی از کتاب تست شیمی دهم خيلي ... رو براتون قرار دادم ... کنین در واقع دو بخششو که قبلا خيلي ... منتشر کرده بود فکر میکنم ... تست شیمی دهم خيلي ... ... pdf darsi\-95.rozblog.com ... تست\-شیمی\-دهم\-خيلي\- ... \-\- ... \-pdf\-.h... translate this page oct 18 2016 \- آدم لذت می‌برد این کتاب را می‌خواند. هیچ تستی، هیچ مفهومی و هیچ درس‌نامه‌ای از نگاه‌های تیزبین… تست شیمی دهم خيلي ... ... p

درخواست حذف این مطلب
شرح ... استخاره  
استخاره به معنی خواستار رهنمای شدن از خداوند است در رابطه به عمل ... بر یکی از دو تصميم شرعیی و حلال. در مورد موضوعات فرض ، حرام و مکرو استخاره لازم نیست. ... استخاره مربوط میشود به موضوعات مبهو مجاز و مستحب تشویق شده و یا پسندیده ، ،که انسان نمیداند که بر کدام یک از آنها خیر او بیشتر است. بطور مثال در تصميم به ازدواج یا ادامه تحصیلات عالی ... استخاره جایز است. در مورد ... استخاره سوء تفاهم در اذهان بعضی مسلمانان موجود است و آن اینکه بعد از ... استخاره

درخواست حذف این مطلب
رمان کی_گفته_من_شیطونم  
قسمت یازدهماز دستشویی اومدم بیرون ارمان داشت از پله ها می یومد پایین \- سلام سرش رو ت داد چه بی ادب سلام هم نمیده ...... برگشتم تو اتاقم لباس هامو پوشیدم یک ذره کرم پودر زدم تا رنگ پریدگی صورتم معلوم نباشه مامان و بابا و ارمان داشتند صبحونه میخوردند \- سلام \- سلام دختر گلم خوبی ؟ \- مرسی بابا ، مامان من امروز یه ذره دیر میام خونه میخوام با دوست هام برم بیرون \- برو مادر ولی دیگه دیر وقت هم نیای ها من وبابات خونه ی دوستش دعوتیم کلید ماشین رو برداشتم پی

درخواست حذف این مطلب
خاطره گیسو جان  
ببخشید من پشت هم خاطره میذارم اخه کلااز ۸ سالگی که ذات الریه گرفتم بعدشم سریع سینوسام عفونی میشد خيلي امپول زدم اومد وبتونو دیدم همش برام یاد اوری شد ،اخه این هفته هم تعطیلیه منم بیکارم ،خوب بگذریم بذارید خاطره رو بگم من دوم دبیرستان بودم هنرستان درس میخوندم رشتم گرافیک بود از همون اول دوشنبه بود فکر کنم حالم بد بود بدجوری سرما خورده بودم صبح مامانم صدام کرد گفت پاشو برو مدرسه ظهر ولی با سرویس بر نگرد که خودم بیام دنب ... ببرمت ... مامان کلا خی

درخواست حذف این مطلب
داستانی زیبا و هنرمندانه به قلم بانوی خودم الهام با عنوان درکم کن  
جالبه بدونید این داستان وقتی نوشته که تنها 13 سال سن داشته  یعنی به معنای واقعی کلمه یک نویسنده بالفطره قربونش بشم من چندروزی بود از خونه نزده بودم بیرون...دلم برای همه ی دوستام خصوصا سهیلا خيلي تنگ شده بود...مامانم گیر داده بود الا و بلا تو باید ازدواج کنی ..هرچی بهش میگم  اخه مامان جان من میخام درسمو ادامه بدم ..من هنوز سنی ندارم که شما میخوایین منو وادار ب ازواج کنید ..اما ب ... جش نمیره که نمیره .. میگه خوبه مثل من عاشق بشی بیوفتی تو دام ی ادم هفت

درخواست حذف این مطلب
گفت‌وگوی پاریس‌ریویو با «هرتا مولر»  
گفت‌وگوی پاریس‌ریویو با «هرتا مولر» گرسنه کلمات نیستم گرسنه کلمات نیستم متفاوت بودن برای من سخت بود بهار سرلک   سال ٢٠٠٩ آکادمی سوئدی جایزه نوبل ادبیات را برای تقدیر از هرتا مولر، نویسنده‌ای که «با تمرکز شعری و صراحت نثر، چشم‌اندازی مصادره‌شده را توصیف می‌کند» به او اهدا کرد.چشم‌اندازی که مولر با آن کاملا آشنا بود. مولر سال ١٩٥٣ در نیتزکیدورف، روستای آلمانی‌زبانی در بانات رومانی، به دنیا آمد. پس از جنگ جهانی اول و سقوط امپراتوری اتر

درخواست حذف این مطلب
بزرگترین امفی تئاتر دوران روم باستان چه نام دارد  
بزرگترین امفی تئاتر دوران روم نام nbsp بزرگترین امفی تئاتر دوران روم باستان بزرگترین امفی تئاتر دوران روم کدام است کدام nbsp بزرگترین امفی تئاتر دوران روم باستان است اسم nbsp بزرگترین امفی تئاتر دوران روم باستان چیست کدام nbsp امفی تئاتر بزرگترین دوران روم باستان است .امفی تئاتر دوران روم باستان چه نام دارد بزرگترین امفی تئاتر روم نام nbsp بزرگترین امفی تئاتر روم باستان اسم nbsp بزرگترین امفی تئاتر زمان روم باستان چیستبزرگترین امفی تئاتر دوران روم

درخواست حذف این مطلب
رمان کی_گفته_من_شیطونم  
قسمت اول با صدای زنگ ساعت از خواب بیدارشدم پتو رو زدم کنار رو تخت نشستم به مخم فشار اوردم که چرا من الان ساعت گذاشته بودم ... اهان میخواستم اون نقشه ام رو اجرا کنم ... رفتم دستشویی صورتم رو شستم ... ب تا نصفه شب داشتم ... میدیدم برای همین چشم هام باد کرده بود اونم چه ... ی تا صبح خواب های زشت دیدم ... یه مانتوی سرمه ای پوشیدم من نمیدونم درد شون برای چیه نمیذارن ادم تو ... مانتوی روشن بپوشه .... حاضر که شدم رفتم جلوی میز تو ... .... یه خط چشم نازک کشیدم با ریمل هم

درخواست حذف این مطلب
راه عاشقی...قسمت چهارم  
  یه روز سرد پاییزی منو ... داشتیم تو پارک قدم میزدیم ... فصل پاییزو خيلي دوست داشت مخصوصا قدم زدنو. دستشو محکم گرفته بودم تو دستم سرمو تکیه دادم بودم رو شونش اونم هر از گاهی صورتمو با برگا قلقلک ميداد صدای منو در می اورد یهو لپشو بوس ... و فرار ... ... م دنبال من میدوید که یهو خون دماغ شدم ... از پشت منو گرفت صورتمو چرخوند طرف خودش که بوسم کنه دید خون دماغ شدم هول شده بود با دست پاچ ...   گفت دلارامم چی شده چت شد . ... م چیزی نیس بعضی اوقات خون دماغ میشم خوب م

درخواست حذف این مطلب
اداب عزاداری در محرم  
\- مدیریت در مراسم عزاداری مسائل عزاداری هم مدیریت می‌خواهد. یک مرتبه همه می‌خواهند یک ساعت خاصی بیرون بروند. مگر ... حسین ساعت هشت است؟ چه فرقی می‌کند هشت در خیابان بروی، یا نه؟ نه بروی یا ده؟ نه پدران ما ساعت یازده بیرون می‌رفتند. آقا پدران شما اشتباه می‌ ... د. بی‌وقت در خیابان طبل می‌زدند مردم اذیت می‌شدند.  ... صادق به یک نفر گفت چرا خانه‌ات اینطور است؟ خانه‌ات خيلي تنگ است. تو که وضع مالی‌ات خوب است، یک خانه‌ی بزرگ تهیه کن. گفت مرحوم پد

درخواست حذف این مطلب
خاطره آرزوجون  
سلام مجدد خدمت همگی،شرمنده نشد جواب کامنت ها را بدم الان اول همین خاطره جواب همه را میدم و ممنونم از همه ی دوستانی که برای خاطره ی من نظر گذاشتن دوست داشتم همه برام نظر بگذارن ولی خب اشکال نداره یه کوچولو ناراحت شدم ولی خب مهم نیست این آ ... ین خاطره ی منه بازم خاطره داشتم ولی خب از اینکه نظر نذاشتین سرد شدم این خاطره هم چون قولشو داده بودن گذاشتم،اول اینکه نمیدونم چرا گفتین به زودی مزدوج میشم؟بگم که من فعلا قصد ازدواج ندارم،دوم اینکه من تو ...

درخواست حذف این مطلب
اولین پُست پاییزی  
سلام.. ظهر بخیر خوبیم..خوبید ؟ از سفر بازگشتیم... و این سفر به سفر بدون بازگشت تبدیل نشد ... رفته بودیم به یه روستای خيلي خووب و قشنگ ... سمت کویر و اینا.... همه چیز هم طبیعی و عالی ... فقط یه مقدار آفتاب شدید بود و پوست ما هم که حساس و لطیف   دو تا اتفاق جالب توی این دو سه روز افتاد که امروز یکیشو مینویسم... فردا هم یکیشو... تا یآدم نره. اول ، دومی رو میگم.. بعدش اولی رو به عنوان دومی میگم. سوار تا ... ی بودم .. از آریاشهر به سمت هفت تیر... عقب پشت سر راننده نشستم..

درخواست حذف این مطلب
بررسی رشته مدیریت با موضوع تصمیم ... ری  
بررسی رشته مدیریت با موضوع تصميم ... ری «تصميم‌ ... ری» مقدمه در جهان پیچیده، افراد مجبورند از عهده مسائلی برآیند که فراتر از منابع تحت اختیار آنها است. در چنین شرایطی چیزی که به آن نیاز دارند، شیوه پیچیده تفکر نیست، بلکه چارچوبی است که آنها را قادر می‌سازد به مسائل پیچیده به شیوه‌ای ساده بی ... شند. پیچید ... شرایط محیطی و تعدد و تنوع عوامل تأثیرگذار داخلی و خارجی در حوزه‌های تصميم‌ ... ری، شرایطی بغرنج و توأم با عدم اطمینان فراهم آورده است که ت

درخواست حذف این مطلب
  
به روز شده ها
اتفاقی
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است وبلاگ یاس فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © weblogyas 2016-2017