دل نوشته هام

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ دل نوشته هام خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان دل نوشته هام برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و وبلاگ یاس هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

درستی و فایده 2

پیشنوشت: در رابطه با پست قبلی، ادریس میرویسی عزیز یه گفتگوطوری نوشتن که در پاسخ میخوام یه خورده خودمو واضح تر بنویسم. چون این بحث علاوه بر  اینکه تو ماه رمضون یقه مو میگیره تو فصل انتخابات که یه ماه پیش بود هم، درگیرش بودم. این پست هم پاسخی به ایشون نیست پاسخی به خودمه. ضمنا عنوانش شاید مناسب نباشه اما چون دنباله همون قبلیه همون عنوان رو مینویسم.

***

گره کار گمون میکنم برداشتیه که ایشون از آگاهی در پست من داشتن و تفاوتش با آگاهی از نظر من بود.

فک کنم ایشون میگن اگه در مورد بعضی کارها از ی پیروی کردی و اون شخص از اون کارها آگاه بود، توی پیروی کننده هم مجوز انجامشو داری و "آگاهی" شو داری.

و راستش این تقریبا همون سوالیه که من تو پست قبلی میخواستم بپرسم.

اگه بخوام در مورد همون "روزه" حرف بزنم: من پست قبلی رو با فرض اینکه خ که با صفت عالم بودنش میشناسیم، این حکم رو قرار داده باشه و به عبارتی ازش "آگاه"ـه، سعی سوال بپرسم و پست بزارم

منظورم اینه که به هر حال خداوند ازش آگاهه (و به نظرم آگاه بودن فقیه احتمالا اصلا ممکن نیست).

پس من منظورم از آگاه بودن، آگاه بودنِ خود شخصه وگرنه میدونم حداقل یک وجود حتماازش آگاهی داره(با توجه به فرض اولیه دینی بودن). خوب سوال من هم اینه که آگاهی هر وجود دیگه ای به چه درد من میخوره؟ آیا به من کمک میکنه؟ کار بدون آگاهی من فایده ای واسم داره؟(کلا پاسخ خودم به خودم اینه که فایده داره اما خیلی با کاری که با آگاهی انجام بشه فرق داره.)

منظورم از انتخابات چی بود؟ این پیروی از یه شخص (یا اشخاص) و فایده احتمالی، کاریه که برخی ها تو انتخابات انجامش میدن، مثل خود من که بخشی از رأیم به پیروی از آقای شعبانعلی بود.(گرچه شاید اینطور به نظر برسه که فرد از یه ی پیروی میکنه اما در واقع فرد با توجه به علایق و عقاید خودش از اون فرد پیروی میکنه وگرنه شاید هزاران فرد دیگه برای پیروی وجود داشته باشن. منظورم اینه که یه ارتباط دوطرفه برقراره)

فرض کنیم در انتخابات ریاست جمهوری انتخاب گزینه x درست و انتخاب گزینه y نادرست باشه(فقط با یک معیار: مثلا اقتصاد). در اینصورت من اگه برای انتخاب x از شخص z(در اینجا آقای شعبانعلی) پیروی کنم و خودم آگاهی کامل یا حتی ناقصی هم نداشته باشم، شاید در یک دوره چهارساله بتونم با این انتخاب فایده ببرم، اما یکی از مشکلاتی که به وجود میاد اینه که در دوره بعدی اگه نتونم از نظر شخص z باخبر بشم و ضمنا خودم نتونم به دید خوبی برسم، 4 سال دیگه خودم به تنهایی شاید نتونم گزینه درست رو انتخاب کنم. در واقع با پیروی از یک چیز دیگه(حتی اگه آگاه باشه) ما شاید برای مدتی یا حتی برای همیشه فایده ای ببریم اما این تضمین نمیکنه که ما در هر موقعیتی بتونیم انتخاب درست داشته باشیم. و اگه بشه گفت، به اصطلاح امکان تکرا ذیری تصمیم درست کمتر میشه.

بعضی جاها بهتره آگاهی‌های ناقص خودمون از جهان و شرایط کنونی جهانی و کشوری و ...، بریزیم دور و به اطلاعات کامل‌تر بقیه گوش بدیم. اما این نباید باعث این بشه که کلاً خودمونو فراموش کنیم.

{فک کنم این بحث یه ارتباط ضعیفی با این داره که ما بیشتر از اینکه به "ما قال" توجه کنیم به "من قال" توجه میکنیم.

اگه یه یه حرفی بزنه، به به و چه چه ـمون تمومی نداره اما اگه یه " " همون حرف رو بزنه میشه منافق و ضالِّین.(در مورد این حرفای اخیر در مورد رأی مردم و ...)

چرا که حتی همون به به و چه چه اولیمون هم با آگاهی نبوده و همینطور هم هست منافق گفتن های ثانوی مون.}

***

پی نوشت شاید نامربوط: در انتخابات اگه انتخاب x از نظر اقتصادی مناسب‌تر باشه، جالبیش اینجاست که فایده اش برای افرادی که به شخص x رأی ندادن هم میرسه.

تاثیرگذاری ما انسان‌ها بر زندگی های همدیگه به طرز فجیعی کله آدمو داغ میکنه. من یه رفتار انجام میدم اما ممکنه رو زندگی خیلیای دیگه هم تأثیر بذاره.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : درستی و فایده 2 - پیروی ,آگاهی ,شاید ,فایده ,آگاه ,اینه ,انتخاب گزینه ,پیروی میکنه ,آقای شعبانعلی ,منظورم اینه
درستی و فایده 2 پیروی ,آگاهی ,شاید ,فایده ,آگاه ,اینه ,انتخاب گزینه ,پیروی میکنه ,آقای شعبانعلی ,منظورم اینه
درستی و فایده

پیش نوشت: این متن صرفا پاسخیه به خودم. ممکنه شما از خوندنش هیچ سودی حاصلتون نشه.

***

یکی از چیزایی که دو سال پیش واسم سوال شد و در هر موقعیتی بنا به شرایط زمانی و مکانی یکی از دو راهو انتخاب(خودآگاه یا ناخودآگاه) میکنم، دوراهی بین "درستی" و "فایده" است.

گمان میکنم این همون شبه دعواییه که در مورد "مدل ذهنی" بین ایی که فهمیدنش و ایی که نفهمیدنش هست: "هیچ مدلی مطلقا درست نیست بلکه مدل رو باید براساس مفید بودن در موقعیت خاص انتخاب کرد". (نمیگم سوال من دقیقا همینه اما خوب یه ربطی با این بحث مدل ذهنی داره).

فک کنم اولین باری که این سوال واسم پیش اومد، ماه رمضون دو یا سه سال پیش بود. من تو فکر خودم این سوال به وجود اومده بود که:

فرض ها:

1) فرض کنیم کار x مطلقا کار درستیه.

2)من "آگاهی" ای در مورد اینکه کار x چرا درسته، ندارم.

سوال:

آیا کار x برای من هم کار درستی خواهد بود؟

و یکی از مثال های x، خود فعل روزه گرفتن هستش. (مثال های دینی، مثال های واضحین. چون مدعیان دین، مدعیان طرف "درستی"ـَن)

یکی از مهم ترین فاکتورها در اجرا یک کار، آگاهی هستش. و سوالم هم اینه که اگه اون آگاهیه نباشه، آیا اون کار درست فایده ای نخواهد داشت؟ شاید بشه نقیضشو هم اینطوری پرسید: اگه من ندونم اینی که میخورم سَمّیه، آیا منو نخواهد کشت؟

از طرفی هم فکر میکنم این همون دعواییه که ایده آلیست ها با غیرایده آلسیت ها(مخالفاشونو نمیدونم چه "ایسم"ـی هستن :)) دارن.

عواملی هست که ما از وجودشون بی خبریم و به شخصه فکر میکنم خیلی سخته تا همه عوامل رو پیدا کنیم که آیا اون کار x واقعا فایده خواهد داشت یا خیر. (حداقل در سن یک انسان شصت هفتاد ساله برای من غیرقابل باوره. شاید در سال های آینده دور، بتونن به همه عوامل برای درست و مفید بودن یک کار دست پیدا کنن)

به خاطر اینطور فکر ه که علاقه ای هم ندارم به این فکر کنم که مثلا روزه چه اثرات پزشکی یا روحی یا ... بد یا خوبی میتونه داشته باشه.

گمان میکنم ایی که سعی میکنن به دنبال فایده برن، یک هدفی برای خودشون دارن که فکر میکنن این کار در جهت اون هدف مفید خواهد بود. و ایی که دنبال درستی میرن، در واقع برای خودشون هدفی مقدرشده میبینن که میخوان دنباله رو اون هدف باشن. 

من به شخصه فکر میکنم مثلا در مورد احکام دینی لازم نیست به نظر خودم عمل کنم؛ حتی اگه هیچ آگاهی ای در مورد خوب یا بد، مفید یا غیرمفید بودن اون کار ندارم. اما در سایر موضوعات فکر میکنم باید با توجه به فکر و عقیده ای که خودم دارم، عمل کنم، که البته در این مورد هم اثرگرفتن از نظر دیگران وجود داره اما نوع اثرگیری با اون اولی فرق میکنه.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : درستی و فایده - میکنم ,مورد ,سوال ,فایده ,درستی ,مفید ,برای خودشون ,مفید بودن ,گمان میکنم
درستی و فایده میکنم ,مورد ,سوال ,فایده ,درستی ,مفید ,برای خودشون ,مفید بودن ,گمان میکنم
یک تجربه ساده

یکی از عجیب ترین تجربه هام تو زندگی، رفتن به یه خلسه موقت بود.

 برای اینکه بگم چه کاری کردیم: در ح نشسته 10 بار نفس عمیق کشیدم، پا شدم، دوستم دو طرف گردنم یا همون رگ های گردنم رو گرفت و فوقع ما وقع.

دیگه من چیزی نفهمیدم تا اینکه یه لحظه دیگه به هوش اومدم. همین که خودمو فهمیدم، بچه ها به دروغ میگفتن نیم ساعت خو ده بودی. من باور نمی اما اونا اصرار داشتن. کم کم داشت باورم میشد که اعلام ویدیو چک و ی که بچه ها میگرفتن رو دیدم. فقط در حد چند ثانیه افتاده بودم زمین.

(هشدار: این کار به شدت نهی میشه. اگه طرف فشارنده بی تجربه باشه، خطرناکه.)

اما چیزی که میخوام بگم، حرفیه که دوستم بهم گفت: مرگ هم دقیقا مثل همینه.

چیزی که احساس فک کنم نهایت آرامش بود. هیچ چیزی رو احساس نمی و شاید خود همین لذت بخشه. اگه واقعا مرگ اینطوری باشه، از لحاظ درد و اینا هیچ استرسی نداشته باشین. تازه اگه هم درد داشت، یه ثانیه دیگه تمومه دیگه :)

اما چیز جالب تر این بود که راجع به مرگ میگن: تو لحظه مرگ خاطرات گذشته ات حتی شاید از اولین لحظه به یادت بیاد. و من هم حالا نه در این شدت اما خاطراتی چند از ذهنم رد شد. اینم تجربه جالبی بود.

وقتی یه همچین ح آرامشی رو احساس ، تازه فهمیدم چرا در کنار چیزایی منطقی مثل علم و فلسفه، چیزهایی به نظر غیرمنطقی مثل عرفان میتونه وجود داشته باشه. یا حتی دلیل مصرف روانگردان ها علی رغم برخی زیانهاشون رو هم فهمیدم. یا حتی ساده تر، ی که کلهر موقع زدن سازش میکنه رو هم میفهمم.

اما اگه راستشو بگم، با اینکه اون لحظه خیلی آروم بودم، اما از تکرار دوباره اون کار میترسم. 

لحظه بی خود شدن با اینکه برای خود فرد شاید لذت بخش باشه اما برای اطرافیان به هیچ وجه حس خوبی نمیده، اینو وقتی که و دیدم فهمیدم.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : یک تجربه ساده - لحظه ,تجربه ,چیزی ,اینکه ,فهمیدم ,شاید
یک تجربه ساده لحظه ,تجربه ,چیزی ,اینکه ,فهمیدم ,شاید
رویداد و روند در حادثه تهران

در اون حد آگاهی ندارم که راجع به حادثه دیروز تهران نظری بدم اما خواهش میکنم حتما حتما این لینک رو بخونید:

در مورد حادثه تهران

سعی میکنم فارغ از حادثه دیروز حرف بزنم.

جمله ای که توجه منو شدیدا به خودش جلب کرد، این پاراگراف بود:

"کم نبودند انی که دیروز، برای دفاع از رای و نظر خود، این اتفاق را به مفهوم بزرگتری به نام امنیت گره زدند. در واقع رویداد تروریستی را به روند کاهش امنیت تفسیر د. به عبارتی، کوشیدند تصویری ایجاد کنند که القا کند آنچه اتفاق افتاده، یک اتفاق نیست. بلکه روندی است که حاصل یک انتخاب یا تصمیم اشتباه است و باز هم باید منتظر موارد مشابه آن بود."

چیزی که من قبل این بهش سعی می توجه کنم، دیدن رویدادها به صورت یک روند بود. در واقع باید سعی کنیم رویدادهایی که در زمان ها و مکان های مختلف اتفاق میفته رو، نه به صورت رویدادهای جدا از هم ببینیم بلکه به صورت زنجیره ای تاثیرگذار بر هم مشاهده کنیم. گویا اغلب در دیدن رویدادها اشتباه میکنیم اما به این فکر نکرده بودم که ممکنه رویدادی رو به اشتباه به یک روند متصل کنیم، یعنی در دیدن روند اشتباه کنیم.

گویا یکی از شروطی که یک رویداد رو جزو یک روند قرار بده اینه که اون رویداد تک رویداد نباشه. من خودم دیدن کاهش امنیت از روی یک رویداد رو عقلانی نمیدونم.به نظرم تعبیر "ترقه بازی" ی در مورد این حادثه هم، اصطلاح خوبی باشه. البته که اگر این رویداد چندباره تکرار بشه، به نظر میرسه باید اقدام جدی در این مورد انجام داد و در این صورت هر ی طالب امنیت از نظام و ت هست.

چیزی که برخی دوستان اظهار میکنن، اینه که اگه "رئیسی" رئیس جمهور شده بود، اگه همچین اتفاقی میفتاد آیا برای مثال بنفشی ها به سیاست های جنگ آور ت معترض نمیشدند؟ از طرف خودم میگم که این رئیس جمهور و اون رئیس جمهور نداره. شاید دیدن روند با هر تک رویدادی اشتباهه، حالا هر ی که رئیس جمهوره باشه.

خلاصه کلام اینکه شاید به جای جمله "کاسب ترور نباشیم" بهتره بگم "کاسب تک رویدادها نباشیم"

نکته کمی نامربوط: پیوست جمله "سازش هزینه دارد" به جمله های توییتی منتقدین، به نظرم کار جالبی نیست.  این جمله از اون گزاره های همیشه درستی هست که در هر زمان و مکانی و بدون توجه به ربط داشتن به جملات قبلی و بعدی مون میتونیم به کارش ببریم. سعی نکنیم برای به کرسی نشوندن حرفمون از همچین جمله هایی استفاده کنیم.

و از این بدتر دوستانی بودند که میگفتند "حالا ظریف بره با تروریستا مذاکره کنه". یعنی واقعا جاشه بگم با کیا شدیم 80 ملیون؟

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : رویداد و روند در حادثه تهران - روند ,رویداد ,جمله ,دیدن ,حادثه ,صورت ,رئیس جمهور ,دیدن روند ,کنیم گویا ,دیدن رویدادها ,حادثه تهران
رویداد و روند در حادثه تهران روند ,رویداد ,جمله ,دیدن ,حادثه ,صورت ,رئیس جمهور ,دیدن روند ,کنیم گویا ,دیدن رویدادها ,حادثه تهران
ع : شبانی شبانه

این روزها یکی از جاهایی که میتونیم بریم چراگاهیه که گله ی یکی از دوستان اونجاس. از ساعت 11 میریم تا ساعت 2 3 شب میشینیم و برمیگردیم.

دو سه تا کار هست که خیلی خوشم میاد انجامشون بدم. یکیش معلمی، یکیش چوپونی و یکیش شوفر ماشین سنگین تا بار ببرم اینور و اونور. شاید چوپونی قبل معلمی آدمو واسه معلمی آماده تر هم ه. جفتشون دارن یه کار میکنن دیگه.

یه واقعیتی که تو این دو شب فهمیدم این بود که چوپونی خیلی کار سختیه. اون چیزایی که چوپون گله راجع به گرگا میگفت، خیلی چیزای جالبی بودن. یعنی راحت به هوشمندی گرگ میشه ایمان آورد. یه چیز دیگه ای هم که فهمیدم نقش سگ تو گله شون بود. دو تا سگ داشتن که در واقع این دو تا سگ فقط نقش هشدار دهنده رو داشتن. یعنی اگه یه گرگ میومد سمت گله، سگا میومدن سمت چوپون تا ازشون حفاظت ه. البته بعضی سگ ها هم هستن که میتونن جلوی گرگ وایستن اما مثل اینکه تعدادشون زیاد نیست.

شب چاییمون گم شد، رفتیم خودمون از کوه کاکوتی(ککلوک اوتو) و چای کوهی(توکلوجه) چیدیم آوردیم گذاشتیم تو اجاق میل کردیم. هوا هم فوق العاده سرد. مجبورا آتیش رو باید سرحال نگه میداشتیم تا بتونیم وایستیم.

دارم به این فکر میکنم که تکاب گردی زیاد . کم کم بهتره اوضاع رو یه جوری کنم که بتونم ایران گردی رو شروع کنم. اونم پیاده باشه بهتره

پینوشت: با موها حال میکنید دیگه؟ :)

تو هر چیزی مطابق روند جامعه پیش برم، در مورد موها نظرات خاص خودمو دارم. مدل موی دهه 40 50 رو خیلی دوس دارم.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : ع : شبانی شبانه - خیلی ,چوپونی ,یکیش
ع : شبانی شبانه خیلی ,چوپونی ,یکیش
مکتب اقتصادی دینی

چند روزی کتاب "اقتصادنا" محمدباقر صدر را خواندم. مقدمه و شروع کتاب برایم آموزنده بود اما از یک جایی به بعد احساس نمیتوانم بحث را به خوبی دنبال کنم. فعلا چیزهایی از مقدمه را که فهمیدم، برایتان بازگو میکنم. 

*

یکی از سوال هایی که واسم پیش میومد، این بود که منظور از "اقتصاد ی چیست؟". آیا به صورت صریح چیزی به نام اقتصاد دارد یا نه؟

یکی از تفکیک هایی که تو کتاب انجام میشه، تفکیک بین "علم اقتصاد" و "مکتب اقتصادی" ـه. 

منظور از علم اقتصاد واقعیت های اقتصادی موجوده. یه چیزی مثل این واقعیت که اگه سنگ رو رها کنی، میفته زمین. حالا اینکه اگه یه تغییری هم تو یکی از مولفه های اقتصادی ایجاد کنیم، چه پیامدی خواهد داشت، احتمالا مربوط به علم اقتصاده.

اما منظور از بحث مکتب اقتصادی، دیگه بحث دو دوتا چهارتا نیست. وقتی میگیم مکتب اقتصادی x، منظورمون اینه که این مکتب چه دیدگاهی نسبت به عد داره. و اونطوری که فهمیدم، عد مفهومی نیست که بشه به سادگی به کمیت درآوردش. به جهان بینی اون مکتب بستگی داره و این که چه افرادی رو محق میدونه و چه افرادی رو بر حق نمیدونه.

هر کدوم از مکاتب میتونن از علم برای رسیدن به تعریف خودشون از عد استفاده کنن. با این تعریف وجود چیزی به نام اقتصاد دینی رو حداقل میتونم درک کنم.

مولف معتقده که علاوه بر دوقطبی سوسیالیستی و سرمایه داری، قطب سومی هم در اقتصاد به نام رژیم اقتصادی ی وجود داره.

در ادامه بحث مولف به روایت احکام و روایات تاریخی مربوط به اداره حکومت توسط میپردازه تا "اقتصادنا" رو شرح بده. متاسفانه چون به صورت صریحی به مقایسه بین مکتب اقتصادی با دو قطب دیگه نشده بود و اینکه قوه تشخیص من خیلی پایین تر از این حرفاست که فرقشونو بدونم، فعلا دست کشیدم از خوندنش. باشد که بر سر عقل بیایم و در فرصت آتی بخونم.

***

ادامه نوشته چیز خاصی نداره. اگه حوصله شو ندارید توصیه نمیشه.

من از بچگی جزو بچه مسجدی ها بوده ام. یعنی بیشتر دلخوشی هایمان در مسجد بود. و اوج این مسجد رفتن ها تو ماه رمضان بود. بعضی وقت ها با دوستان خوش میگذر م، میگفتیم و میخندیدیم. بعضی وقتها با ی بحث میکردیم. بعضی وقتها برخی از بزرگتر ها قرآنی برایمان تفسیر می د. از ظهر میرفتیم و تا موقع اذان مغرب یم.

گاهی اوقات از این کارها پشیمان میشوم. پیش خودم میگویم،حتما راه های بهتری برای زنده بودن وجود داشته. 

بعضی وقتها هم احساس میکنم که همه این ها به خاطر این بوده که راه دیگری نمی دانسته ام. 

گاهی وقتها همه تقصیر را به گردن خودم می اندازم و گاهی وقتها مقصر را بزرگترها و فضای آن زمان میدانم. 

نمیگویم مسجد رفتن بد است یا خوب است. حرفم اینه که استفاده های خیلی بهتری میشد کرد.

امسال هم بر همان سیاقم. از ظهر میروم تا هر وقتی که بتوانم بمانم. این بار سعی میکنم بیشتر کتاب های کتابخانه مسجد را بشناسم تا آدم های زنده. اولین شکارم "اقتصادنا" محمدباقر صدر بود.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : مکتب اقتصادی دینی - اقتصادی ,مکتب ,اقتصاد ,وقتها ,مسجد ,بعضی ,مکتب اقتصادی ,بعضی وقتها ,گاهی وقتها ,مسجد رفتن ,اقتصادنا محمدباقر
مکتب اقتصادی دینی اقتصادی ,مکتب ,اقتصاد ,وقتها ,مسجد ,بعضی ,مکتب اقتصادی ,بعضی وقتها ,گاهی وقتها ,مسجد رفتن ,اقتصادنا محمدباقر
ع : شبان شبانه

این روزها یکی از جاهایی که میتونیم بریم چراگاهیه که گله ی یکی از دوستان اونجاس. از ساعت 11 میریم تا ساعت 2 3 شب میشینیم و برمیگردیم.

دو سه تا کار هست که خیلی خوشم میاد انجامشون بدم. یکیش معلمی، یکیش چوپونی و یکیش شوفر ماشین سنگین تا بار ببرم اینور و اونور. شاید چوپونی قبل معلمی آدمو واسه معلمی آماده تر هم ه. جفتشون دارن یه کار میکنن دیگه.

یه واقعیتی که تو این دو شب فهمیدم این بود که چوپونی خیلی کار سختیه. اون چیزایی که چوپون گله راجع به گرگا میگفت، خیلی چیزای جالبی بودن. یعنی راحت به هوشمندی گرگ میشه ایمان آورد. یه چیز دیگه ای هم که فهمیدم نقش سگ تو گله شون بود. دو تا سگ داشتن که در واقع این دو تا سگ فقط نقش هشدار دهنده رو داشتن. یعنی اگه یه گرگ میومد سمت گله، سگا میومدن سمت چوپون تا ازشون حفاظت ه. البته بعضی سگ ها هم هستن که میتونن جلوی گرگ وایستن اما مثل اینکه تعدادشون زیاد نیست.

شب چاییمون گم شد، رفتیم خودمون از کوه کاکوتی(ککلوک اوتو) و چای کوهی(توکلوجه) چیدیم آوردیم گذاشتیم تو اجاق میل کردیم. هوا هم فوق العاده سرد. مجبورا آتیش رو باید سرحال نگه میداشتیم تا بتونیم وایستیم.

دارم به این فکر میکنم که تکاب گردی زیاد . کم کم بهتره اوضاع رو یه جوری کنم که بتونم ایران گردی رو شروع کنم. اونم پیاده باشه بهتره

پینوشت: با موها حال میکنید دیگه؟ :)

تو هر چیزی مطابق روند جامعه پیش برم، در مورد موها نظرات خاص خودمو دارم. مدل موی دهه 40 50 رو خیلی دوس دارم.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : ع : شبان شبانه - خیلی ,چوپونی ,یکیش
ع : شبان شبانه خیلی ,چوپونی ,یکیش
دو ماجرای ازدواجی

دلیل اینکه تو وبلاگ زیاد نمیتونم بنویسم، بماند.

برای اینکه با فضای نوشتن زیاد غریبه نشم، یه دو تا ماجرایی که اخیرا در خانواده های دور و نزدیک ما در مورد ازدواج اتفاق افتاده، یه اشارکی میکنم.

***

دختر یکی از فامیل هامون که تو روستا س ت دارن، تو سن 14 سالگی شبانه با پسر یکی روستاهای کناری فرار کرد و ازدواج د.

نکته خنده دار قضیه اینجاس که دختره شب ها از اینکه حتی برای دستشویی رفتن بره بیرون، ترس داشت.

و نکته جالب توجه ماجرا برای من اینه که پدرشون مانع رفتن دختر به مدرسه میشدن، مبادا دختر با یه پسری دوست بشه.

یکی دیگه از برتری های روستاها نسبت به شهرا اینه که مدرسه ها از اول مختلطن.

***

یه ماجرای دیگه هم تو یکی از فامیلامون تو . دختر و پسری که با هم ازدواج ، دو سال بعد طلاق گرفتن، اما رابطه شون به همون اندازه سابق جدیه :)

***

نمیدونم تا حالا چیزی یدین یا نه، اما احتمالا شنیدید که خوردن یه چیز ی خیلی لذت بخشه.

از همون اولین روزی که آدم رو از خوردن میوه ممنوعه محروم ، گویا به چیز دیگه ای نتونسته فکر کنه.

نداشتن تعلق، وسوسه کننده انسان هاست و این به عقل هر ی بستگی داره که چه محدودیتی رو بشکنه و چی رو حفظ کنه.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : دو ماجرای ازدواجی - دختر ,ازدواج ,اینکه
دو ماجرای ازدواجی دختر ,ازدواج ,اینکه
چه میکنه این سربازی

هشدار:این نوشته ام شاید بیشتر از اینکه دلنوشته باشه، نوشتن سردردهام باشه.

*

سربازی هم مثل سایر چیزایی که باید ردش کنی، عجیب غریبه. ی که واردش نشده، نمیدونه چه آینده ای در انتظارشه و ی که تمومش کرده، از دو سالی حرف میزنه که چشم رو چشم بزاری تموم شده.

*

متاسفانه در این دوره زمانی یه قسمت از استرسم به خاطر سربازی بود.

راستشو بگم من از همون اول که تموم شد و دیگه ادامه ندادم، قصدم سربازمعلم شدن بود. برای معلمی هم واسه خودم طرح و برنامه ای داشتم. یه کتابایی رو برای اینکه معلم خوبی بشم میخوندم و یه سری چیزایی که تو یادگرفتم و به نظرم واسه یه دبیرستانی مفید یا حداقل جالب بود رو میخواستم یاد بدم(مثل روباتیک یا میکروکنترلر).

ضمن اینکه چون میخواستم تو عمر نامبارکم حداقل یه دو سه روزی معلم بوده باشم، به نظرم این بهترین فرصت بود. دو سال معلمی شاید میتونست واسم معلم بودن رو بشکافه. الان اگه بخوام معلمی رو تجربه کنم، یا باید استخدام آموزش و پرورش بشم یا اینکه بیرون درس بدم که اون هم علاقه ای ندارم. دانش آموزایی که بیرون کلاس میرن رو زیاد نمیشه باهاشون ارتباط برقرار کرد.

بگذریم.

نتیجه سرباز معلمی اومد و متاسفانه جور نشد. در رقابت با ی که هامون تفاوت خیلی زیادی دارن و با این وجود معدل منم 1.5 نمره از ایشون بیشتر بود، باختم؛ چرا که ایشون فرزند فرهنگی بودن. 

به هر حال، منم یه بهانه خوب برای فرار از این کشور به دست آوردم. به ماها اهمیت نمیدن :))

پنج شنبه هم برگه اعزامو بردم شهرمون، شاید بتونن همینجا یه کاریش ن. امروز رفتم و باز اون هم نتیجه ای نداشت.

حالا هم یه چیزی که واسم مونده، خاتم الانبیاس. فک کنم همون قرارگاه ی ه که اون هم میگن خوابگاه نمیده و بدترین چیز تو تهران پیدا یه مکان مناسبه. با توجه به اون چهارسال عذ که تو خوابگاه کشیدم هم، علاقه ای به بودن در خوابگاه ندارم. گرچه مجبور بشم، شاید قضیه فرق ه. البته نمیدونم جریان های داخل خاتم چجوریاس. نمیدونم نوع کارهایی که قراره ن چیا هست. نمیدونم میتونم کار م یا نه.

تو این وسط ارشد مدیریت هم دادم و تا اواسط داد نتیجه اش میاد. من خودم قبل این فکر می که باید سه چهار سالی سابقه کار داشته باشم و بعدش ارشد بخونم اما با این وضعیتی که الان دارم از کل عقاید گذشته و آینده خودم دست کشیدم.

بعضیا میگن ارشد خوندن بهتره و من راستشو بخواید نمیدونم کدوم بهتره: سربازی تو خاتم یا ارشد.

یه چیز دیگه هم هس و اون قانونیه که تو برنامه ششم هست و چون یه قانون نظامیه اول باید به امضای فرمانده کل برسه، بعد اجرا بشه. طبق این قانون به ازای هر ماه جبهه پدر، یه ماه ری تعلق میگیره. این قانون هم با اینکه به احتمال 99 درصد اجرا بشه اما هی زمان اجرا شدنش به تعویق میفنه. به خاطر همین نمیدونم اگه این قانون تا 1 تیر(زمان اعزام من) نیاد، اعزاممو دو ماه به تعویق بندازم یا نه.

دو سه تا چیزی که تعلیق زیادی تو ذهن من ایجاد میکنه و کم کم مغزمو منفجر میکنه. بعضی چیزای دیگه هم هست که نگفتم.

تازه تصور کنید این وسط یه چیزای دیگه خارج از سربازی هم واسه آدم پیش بیاد، دیگه کلا مغز میخوابه. 

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : چه میکنه این سربازی - نمیدونم ,سربازی ,اینکه ,ارشد ,معلمی ,شاید ,چیزای دیگه
چه میکنه این سربازی نمیدونم ,سربازی ,اینکه ,ارشد ,معلمی ,شاید ,چیزای دیگه
الغریق یتشبث بکل حشیش(این قسمت: دیدار با )

اون روزی که رضا عطاران برگشت گفت:"به خاطر خندیدن ملت حاضرم حتی شلوارمو دربیارم" خیلی از همین برادرای ارزشی بهش تاختن.

امروز که جناب رئیسی هنردوست(!)، با ملاقات کرد، یاد رضا عطاران افتادم.

اون عطاران بدبخت به خاطر یه هدف خوب(خنده مردم) حاضر بود هر کاری ه و ایشون برای چهار دونه رأی حاضره دست به دامن چه ایی که نشه.

واقعا چه ارزشی داره آقای رئیسی؟

شما اگه واقعا به هنر ارزش قائل بودین، هنرمندا هم بهتون خوب جواب میدادن. چرا هنرمن مثل کلهر، علیرضا قربانی، سالار عقیلی و خیلیای دیگه از ان باید بیان از حمایت کنن و جناب آقای بیاد از شما حمایت کنه؟


عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : الغریق یتشبث بکل حشیش(این قسمت: دیدار با ) - ,عطاران
الغریق یتشبث بکل حشیش(این قسمت: دیدار با ) ,عطاران
دو ماجرای ازدواجی

دلیل اینکه تو وبلاگ زیاد نمیتونم بنویسم، بماند.

برای اینکه با فضای نوشتن زیاد غریبه نشم، یه دو تا ماجرایی که اخیرا در خانواده های دور و نزدیک ما در مورد ازدواج اتفاق افتاده، یه اشارکی میکنم.

***

دختر یکی از فامیل هامون که تو روستا س ت دارن، تو سن 14 سالگی شبانه با پسر یکی روستاهای کناری فرار کرد و ازدواج د.

نکته خنده دار قضیه اینجاس که دختره شب ها از اینکه حتی برای دستشویی رفتن بره بیرون، ترس داشت.

و نکته جالب توجه ماجرا برای من اینه که پدرشون مانع رفتن دختر به مدرسه میشدن، مبادا دختر با یه پسری دوست بشه.

یکی دیگه از برتری های روستاها نسبت به شهرا اینه که مدرسه ها از اول مختلطن. نمیدونم موثره یا نه، اما من پیش خودم فک میکنم یه پوئن مثبته.

***

یه ماجرای دیگه هم تو یکی از فامیلامون تو . دختر و پسری که با هم ازدواج ، دو سال بعد طلاق گرفتن، اما رابطه شون به همون اندازه سابق جدیه :)

***

نمیدونم تا حالا چیزی یدین یا نه، اما احتمالا شنیدید که خوردن یه چیز ی خیلی لذت بخشه.

از همون اولین روزی که آدم رو از خوردن میوه ممنوعه محروم ، گویا به چیز دیگه ای نتونسته فکر کنه.

نداشتن تعلق، وسوسه کننده انسان هاست و این به عقل هر ی بستگی داره که چه محدودیتی رو بشکنه و چی رو حفظ کنه.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : دو ماجرای ازدواجی - دختر ,ازدواج ,اینکه
دو ماجرای ازدواجی دختر ,ازدواج ,اینکه
رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست

این کامنت رو دوست عزیزی تو پست جناب آقای تقوی گذاشته بودن. من صرفا به عنوان یه بازی فکری میخوام جواب این کامنت رو به خودم بدم و احتمالا برای هیچ دیگه ای جز من مصرفی نداره. این پست یه پست نیست فقط شاید یه جورایی گفتگوی درونیه و به شدت امکان اشتباه بودنشون هست.

"نمی خوام در مورد رای دادن یا ندادن بحث کنم. ولی همیشه در مورد انتخاب بین بد و بدتر و این منطق که چه رنتیو دیگه ای وجود داره برام سئوالی وجود داره.
فرض کنیم تو یه سیستم گزینه های ۱ و ۲ …تا ۱۰ وجود داره و ما هر سال یکیشون رو باید انتخاب کنیم. به ترتیب ۱ بهترین و ۱۰ بدترین گزینه است. یعنی ارزش به سمت ۱۰ نزولی هست. حالا اگه هر سال یک گزینه از ابتدای لیست حذف بشه و ما هم با این منطق “انتخاب بهترین گزینه موجود” کار کنیم، سال اول ۱ ، سال دوم ۲ ، سال سوم ۳ و … رو انتخاب می کنیم.
در این ح درسته که هر سال بهترین گزینه موجود رو انتخاب کردیم، اما کیفیت انتخاب های ما هر سال کمتر شده. حذف کننده محترم هم همیشه مطمئن هستش که می تونه همین روند رو ادامه بده. چون ما که به هر حال یکی را انتخاب می کنیم. نکته جالب تر اینکه حتی برای حذف کننده داستان ما قابل حدس هم هست که ما امسال از ترس لولو خور خوره شماره ۹ و ۱۰ می خوایم به گزینه ۸ رای بدیم. حتی به قول معروف ی هم می تونه ه. یعنی گاها می بینه با شماره ۸ هم حال نمیکنه دیگه. یه سال ۷ و ۸ رو با هم حذف میکنه. ازون ور دو تا لولو خور خوره جدید با شماره ۱۱ و ۱۲ رو میکنه که ادم میگه درسته امسال شماره ۸ رو هم حذف ، ولی خ ش شماره ۹ از ۱۱ و ۱۲ دیگه بهتر هستش."

***

با فرض اینکه اینجور شماره بندی ها درستن:

متاسفانه یه چیزی که ما انسان ها خیلی راحت ازش میگذریم، قضیه خطی و غیرخطی بودن یه چیزه.

اگه بخوام تو همین مثال بگم، فرض کنیم رنج ناشی از اینکه 1 در میان گزینه ها نباشه و مجبور بشیم به 2 رأی بدیم رو، x بدونیم.

به نظرم رنج ناشی از اینکه گزینه ی 4 نباشه و ما مجبور بشیم به 5 رأی بدیم، دیگه برابر با x نیست. احتمالا چند برابر x خواهد بود.

این چند برابر بودن، احتمالا به پارامترهای دیگه ای هم باید مربوط باشه. مثلا احتمالا به حافظه تاریخی اون ملت هم بستگی خواهد داشت.

وقتی شرایط از یه جایی به بعد دیگه باب میل مردم نبود، احتمالا حتی اگه اون شماره 1 رو هم بذاری جلوشون قبول نخواهند کرد.(سواد و تاریخی خیلی پایینی دارم اما اونطوری که شنیدم "بختیار" رو شاید بشه واسه این مورد مثال زد)

دوم اینکه احساس میکنم تو کامنت این دوستمون به یک طرف قدرت زیادی داده شده و طرف دیگه فقط مجبورند رای بدهند.

یه سوالی که تو بعضی جاها واسم مطرح میشه، اینه که "آیا این مورد جزو توهم توطئه محسوب میشه یا نه، واقعا یه توطئه است؟"

در مورد این مثال، فک نمیکنم توطئه ای در کار باشه. 

گرچه احتمال جه مردم و استفاده از این جه توسط بالاسری ها وجود داره، اما هر بلایی سر جامعه ای که جاهلن نازل بشه، حقشونه.("انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم")

فک میکنم توطئه ای وجود نداره ضمن اینکه شرایطی که دنیای مدرن به وجود آورده دیگه برای بسیاری از افراد مصونیتی باقی نذاشته، اطلاعات به سرعت منتقل میشن و اینکه قدرت رو فقط به یه گروه از جامعه انتساب بدیم، شاید برای این دوره زمانه نباشه. درسته که تو ایران برخی محدودیت ها غیرقابل اجتنابه(که دلیلش بینش دینی اشخاص خاصیه) اما باز هم مدرنیجات حداقل تاثیر کم و مثبتی در ایران گذاشته(علاوه بر برخی آسیبهایی که وارد کرده)

***

پینوشت نامربوط :

دار و دسته با این شعارهای ضداشرافی گری، دقیقا چی میخوان بگن؟ میخوان دوباره همه مردم رو به یه سطحی از فقر برسونن تا دیگه اشرافیتی نداشته باشیم و همه بتونن در یه عد مساوی بینانه زندگی کنن؟این مشخصه که هیچ از وجود اشرافیت راضی نیست اما متاسفانه برنامه ای که این افراد برای برچیدنش میدن، به نظر برنامه معقولانه ای نمیاد. "منابع پیش بینی شده" ای که قراره از آسمون نازل بشه و در صورت نازل نشدن، همه مون به لقاءالله بپیوندیم. 

فک کنم تو کتاب "در باب حکمت زندگی" بود که نوشته بود، مردم شمندان جامعه رو به تواضع سوق دادن تا اونا رو به سطح خودشون بکشونن و میزان حقارت خودشون رو کمتر کنن.

اون ی که دانشمنده یا در طبقه بالای جامعه قرار داره، خودش باید بدونه که تواضع داشته باشه. اگر هم نداشت، فک کنم اینکه افراد سطوح پایین تر از تواضع نداشتنش شاکی بشن، کار خیلی مس ه ایه. گرچه به نظرم افراد سطوح بالاتر میتونن از طرف شاکی بشن.

شعار ضد اشرافی گری رو هم، همچین چیزی میدونم. 

البته متاسفانه با این جور شعارها(شعار به معنای واقعی کلمه) دل افرادی هم رو بردن.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست - گزینه ,اینکه ,وجود ,شماره ,کنیم ,احتمالا ,وجود داره ,افراد سطوح ,بهترین گزینه ,مجبور بشیم
رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست گزینه ,اینکه ,وجود ,شماره ,کنیم ,احتمالا ,وجود داره ,افراد سطوح ,بهترین گزینه ,مجبور بشیم
الغریق یتشبث بکل حشیش(این قسمت: دیدار با )

اون روزی که رضا عطاران برگشت گفت:"به خاطر خندیدن ملت حاضرم حتی شلوارمو دربیارم" خیلی از همین برادرای عرزشی بهش تاختن.

امروز که جناب رئیسی هنردوست(!)، با ملاقات کرد، یاد رضا عطاران افتادم.

اون عطاران بدبخت به خاطر یه هدف خوب(خنده مردم) حاضر بود هر کاری ه و ایشون برای چهار دونه رأی حاضره دست به دامن چه ایی که نشه.

واقعا چه ارزشی داره آقای رئیسی؟

شما اگه واقعا به هنر ارزش قائل بودین، هنرمندا هم بهتون خوب جواب میدادن. چرا هنرمن مثل کلهر، علیرضا قربانی، سالار عقیلی و خیلیای دیگه از ان باید بیان از حمایت کنن و جناب آقای بیاد از شما حمایت کنه؟


عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : الغریق یتشبث بکل حشیش(این قسمت: دیدار با ) - ,عطاران
الغریق یتشبث بکل حشیش(این قسمت: دیدار با ) ,عطاران
زمان

یکی دیگه از طنزهایی که موجوده، مسافرت در زمانه. زمان طرف رو مثلا به 1000 سال پس و پیش میکنن و با واکنشهایی که طرف با این زمان میکنه، باعث خندیدن مخاطب میشن.

این طنز واقعی یا تو خود من مشاهده میشه.

یعنی من خودم احساس میکنم آدم این دوران نیستم. نه از علوم روز(علوم شناختی، پیچیدگی یا ...) خبر دارم نه از روندهایی که تو دنیا اتفاق میفتن آگاهم و نه برنامه ای برای آینده دارم(شاید چون واسه همین الان هم برنامه ای ندارم). نه اینستا و تلگرام بلدم. البته اینطوری که شنیدم، برای یک فرد مدرن بودن، داشتن یک اینستا و گذاشتن ع های شیک مجلسی و یه تلگرام برای خوندن آ ین خبرها کفایت میکنه و نیازی به چیزای دیگه نیس.

یا تو افرادی که دارن تفکر بخشی از جامعه ما رو هدایت میکنن. بعضی وقتا همین هدایت گران جامعه چیزایی میگن که من شاخ در میارم چه برسه به اون ی که واقعا حالیشه. (برای ت یب بعضی چیزا حاضرن خودشونو احمق هم جلوه بدن)

***

با این که به برگشتن به گذشته در برخی افراد اعتقاد دارم، اما به اینکه فردی از زمانه خودش جلوتر باشه، معتقد نیستم.

این روندی که همین الان تو دنیا هست، حاصل طبیعی گذشتن زمانه و تربیت شخصی هم که بعضی ها فکر میکنن از زمانش جلوتره هم حاصل همین روند موجوده.

اصلا من به طبیعی بودن خیلی چیزا معتقدم. یعنی روند حاضر مطلوبه و ی نمیتونه بهترش کنه. تنها تغییری که میشه داد اینه که بدترش کرد.

به خاطر همین هم فکر میکنم که سیاستمدار نمیتونه وضعیت جامعه رو بهتر کنه اما میتونه وضعیت جامعه رو از اون چیزی که هست بدتر کنه.

***

شاعر عزیز دل، اچبر آقا ا یر(همون اکبر ا یر) یه شعری دارن با روح و روان من بازی میکنه. ربطی به زمان نداره گرچه به شخصش مربوط میشه.

"در راه کشف حقیقت
سقراط به شوکران رسید
به میخ و صلیب
ما نه اشتهای شوکران داریم
نه طاقت میخ و صلیب
پس بهتر است بجای کشف حقیقت
برگردیم و کشکمان را بس م!"

نمیدونم دوران کشک س ان کی بوده و در چه دوره تاریخی داشتن حکومت می ، اما خیلی دوست دارم برگردم تو اون زمان زندگی کنم. حداقل با عزت نفس خاصی به زندگی ادامه میدادیم.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : زمان - همین ,زمان ,جامعه ,بعضی ,میشه ,میکنن ,وضعیت جامعه ,همین الان ,زمان
زمان همین ,زمان ,جامعه ,بعضی ,میشه ,میکنن ,وضعیت جامعه ,همین الان ,زمان
رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست

این کامنت رو دوست عزیزی تو پست جناب آقای تقوی گذاشته بودن. من صرفا به عنوان یه بازی فکری میخوام جواب این کامنت رو به خودم بدم و احتمالا برای هیچ دیگه ای جز من مصرفی نداره. این پست یه پست نیست فقط شاید یه جورایی گفتگوی درونیه و به شدت امکان اشتباه بودنشون هست.

"نمی خوام در مورد رای دادن یا ندادن بحث کنم. ولی همیشه در مورد انتخاب بین بد و بدتر و این منطق که چه رنتیو دیگه ای وجود داره برام سئوالی وجود داره.
فرض کنیم تو یه سیستم گزینه های ۱ و ۲ …تا ۱۰ وجود داره و ما هر سال یکیشون رو باید انتخاب کنیم. به ترتیب ۱ بهترین و ۱۰ بدترین گزینه است. یعنی ارزش به سمت ۱۰ نزولی هست. حالا اگه هر سال یک گزینه از ابتدای لیست حذف بشه و ما هم با این منطق “انتخاب بهترین گزینه موجود” کار کنیم، سال اول ۱ ، سال دوم ۲ ، سال سوم ۳ و … رو انتخاب می کنیم.
در این ح درسته که هر سال بهترین گزینه موجود رو انتخاب کردیم، اما کیفیت انتخاب های ما هر سال کمتر شده. حذف کننده محترم هم همیشه مطمئن هستش که می تونه همین روند رو ادامه بده. چون ما که به هر حال یکی را انتخاب می کنیم. نکته جالب تر اینکه حتی برای حذف کننده داستان ما قابل حدس هم هست که ما امسال از ترس لولو خور خوره شماره ۹ و ۱۰ می خوایم به گزینه ۸ رای بدیم. حتی به قول معروف ی هم می تونه ه. یعنی گاها می بینه با شماره ۸ هم حال نمیکنه دیگه. یه سال ۷ و ۸ رو با هم حذف میکنه. ازون ور دو تا لولو خور خوره جدید با شماره ۱۱ و ۱۲ رو میکنه که ادم میگه درسته امسال شماره ۸ رو هم حذف ، ولی خ ش شماره ۹ از ۱۱ و ۱۲ دیگه بهتر هستش."

***

با فرض اینکه اینجور شماره بندی ها درستن:

متاسفانه یه چیزی که ما انسان ها خیلی راحت ازش میگذریم، قضیه خطی و غیرخطی بودن یه چیزه.

اگه بخوام تو همین مثال بگم، فرض کنیم رنج ناشی از اینکه 1 در میان گزینه ها نباشه و مجبور بشیم به 2 رأی بدیم رو، x بدونیم.

به نظرم رنج ناشی از اینکه گزینه های 1،2،3،4 نباشن و ما مجبور بشیم به 5 رأی بدیم، دیگه برابر با x نیست. احتمالا چند برابر x خواهد بود.

این چند برابر بودن، احتمالا به پارامترهای دیگه ای هم باید مربوط باشه. مثلا احتمالا به حافظه تاریخی اون ملت هم بستگی خواهد داشت.

وقتی شرایط از یه جایی به بعد دیگه باب میل مردم نبود، احتمالا حتی اگه اون شماره 1 رو هم بذاری جلوشون قبول نخواهند کرد.(سواد و تاریخی خیلی پایینی دارم اما اونطوری که شنیدم "بختیار" رو شاید بشه واسه این مورد مثال زد)

دوم اینکه احساس میکنم تو کامنت این دوستمون به یک طرف قدرت زیادی داده شده و طرف دیگه فقط مجبورند رای بدهند.

یه سوالی که تو بعضی جاها واسم مطرح میشه، اینه که "آیا این مورد جزو توهم توطئه محسوب میشه یا نه، واقعا یه توطئه است؟"

در مورد این مثال، فک نمیکنم توطئه ای در کار باشه. 

گرچه احتمال جه مردم و استفاده از این جه توسط بالاسری ها وجود داره، اما هر بلایی سر جامعه ای که جاهلن نازل بشه، حقشونه.("انّ الله لا یُغیِّرُ ما بقوم حتّی یغیّرو ما بانفسهم")

فک میکنم توطئه ای وجود نداره ضمن اینکه شرایطی که دنیای مدرن به وجود آورده دیگه برای بسیاری از افراد مصونیتی باقی نذاشته، اطلاعات به سرعت منتقل میشن و اینکه قدرت رو فقط به یه گروه از جامعه انتساب بدیم، شاید برای این دوره زمانه نباشه. درسته که تو ایران برخی محدودیت ها غیرقابل اجتنابه(که دلیلش بینش دینی اشخاص خاصیه) اما باز هم مدرنیجات حداقل تاثیر کم و مثبتی در ایران گذاشته(علاوه بر برخی آسیبهایی که وارد کرده)

***

پینوشت نامربوط :

دار و دسته با این شعارهای ضداشرافی گری، دقیقا چی میخوان بگن؟ میخوان دوباره همه مردم رو به یه سطحی از فقر برسونن تا دیگه اشرافیتی نداشته باشیم و همه بتونن در یه عد مساوی بینانه زندگی کنن؟این مشخصه که هیچ از وجود اشرافیت راضی نیست اما متاسفانه برنامه ای که این افراد برای برچیدنش میدن، به نظر برنامه معقولانه ای نمیاد. "منابع پیش بینی شده" ای که قراره از آسمون نازل بشه و در صورت نازل نشدن، همه مون به لقاءالله بپیوندیم. 

فک کنم تو کتاب "در باب حکمت زندگی" بود که نوشته بود، مردم شمندان جامعه رو به تواضع سوق دادن تا اونا رو به سطح خودشون بکشونن و میزان حقارت خودشون رو کمتر کنن.

اون ی که دانشمنده یا در طبقه بالای جامعه قرار داره، خودش باید بدونه که تواضع داشته باشه. اگر هم نداشت، فک کنم اینکه افراد سطوح پایین تر از تواضع نداشتنش شاکی بشن، کار خیلی مس ه ایه. گرچه به نظرم افراد سطوح بالاتر میتونن از طرف شاکی بشن.

شعار ضد اشرافی گری رو هم، همچین چیزی میدونم. 

البته متاسفانه با این جور شعارها(شعار به معنای واقعی کلمه) دل افرادی هم رو بردن.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست - گزینه ,اینکه ,وجود ,شماره ,مورد ,کنیم ,وجود داره ,افراد سطوح ,بهترین گزینه ,مجبور بشیم
رای دادن یا ندادن؟ فعلا مسئله این نیست گزینه ,اینکه ,وجود ,شماره ,مورد ,کنیم ,وجود داره ,افراد سطوح ,بهترین گزینه ,مجبور بشیم
زمان

یکی دیگه از طنزهایی که موجوده، مسافرت در زمانه. زمان طرف رو مثلا به 1000 سال پس و پیش میکنن و با واکنشهایی که طرف با این زمان میکنه، باعث خندیدن مخاطب میشن.

این طنز واقعی یا تو خود من مشاهده میشه.

یعنی من خودم احساس میکنم آدم این دوران نیستم. نه از علوم روز(علوم شناختی، پیچیدگی یا ...) خبر دارم نه از روندهایی که تو دنیا اتفاق میفتن آگاهم و نه برنامه ای برای آینده دارم(شاید چون واسه همین الان هم برنامه ای ندارم)

یا تو افرادی که دارن تفکر بخشی از جامعه ما رو هدایت میکنن. بعضی وقتا همین هدایت گران جامعه چیزایی میگن که من شاخ در میارم چه برسه به اون ی که واقعا حالیشه. (برای ت یب بعضی چیزا حاضرن خودشونو احمق هم جلوه بدن)

***

با این که به برگشتن به گذشته در برخی افراد اعتقاد دارم، اما به اینکه فردی از زمانه خودش جلوتر باشه، معتقد نیستم.

این روندی که همین الان تو دنیا هست، حاصل طبیعی گذشتن زمانه و تربیت شخصی هم که بعضی ها فکر میکنن از زمانش جلوتره هم حاصل همین روند موجوده.

اصلا من به طبیعی بودن خیلی چیزا معتقدم. یعنی روند حاضر مطلوبه و ی نمیتونه بهترش کنه. تنها تغییری که میشه داد اینه که بدترش کرد.

به خاطر همین هم فکر میکنم که سیاستمدار نمیتونه وضعیت جامعه رو بهتر کنه اما میتونه وضعیت جامعه رو از اون چیزی که هست بدتر کنه.

***

شاعر عزیز دل، اچبر آقا ا یر(همون اکبر ا یر) یه شعری دارن با روح و روان من بازی میکنه. ربطی به زمان نداره گرچه به شخصش مربوط میشه.

"در راه کشف حقیقت
سقراط به شوکران رسید
به میخ و صلیب
ما نه اشتهای شوکران داریم
نه طاقت میخ و صلیب
پس بهتر است بجای کشف حقیقت
برگردیم و کشکمان را بس م!"

نمیدونم دوران کشک س ان کی بوده و در چه دوره تاریخی داشتن حکومت می ، اما خیلی دوست دارم برگردم تو اون زمان زندگی کنم. حداقل با عزت نفس خاصی به زندگی ادامه میدادیم.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : زمان - همین ,زمان ,جامعه ,بعضی ,میشه ,میکنن ,وضعیت جامعه ,همین الان ,زمان
زمان همین ,زمان ,جامعه ,بعضی ,میشه ,میکنن ,وضعیت جامعه ,همین الان ,زمان
رأیمو چجوری مشخص میکنم؟

متاسفانه از سیاست چیزی نمیفهمم. این چیزی نیس که بتونم با افتخار بگمش. 

اما واقعیت اینه که بعد یه مدت تلاش(حدود یکی دو سال از سالهای دانشجویی) با خوندن صبح تا شب خبرگزاریا از هر جناحی برای تبدیل شدن یه فرد آگاه از لحاظ تو این زمینه ش ت خوردم.

رویدادها رو میتونستم ببینم. نظر افراد مختلف رو میتونستم در مورد یک رویداد بدونم. اما نمیتونستم از خودم تحلیلی داشته باشم. نمیتونستم روند رو ببینم. نمیتونستم قضاوت کنم. 

مثل اون بچه ای بودم که وقتی ازش می پرسیدن سگ رو بیشتر دوس داری یا گربه رو؟ میگفت گربه و وقتی ازش میپرسیدن گربه رو بیشتر دوس داری یا سگو؟ میگفت سگ. حق رو بیشتر به اون ی میدادم که آ ین بار حرفاشو شنیده بودم.

خب الان دیگه سعی نمیکنم اینطوری باشم. یه فرد الکی آگاه اما در واقع بی خبر.

یکی از را ارهایی که برای مواقعی مثل انتخابات دارم، تبعیت از آدماییه که میشناسم. 

الان هم ی که رای منو میسازه، آقای شعبانعلیه. چون میدونم که تعداد صفحات کت که تو یه سال میخونن، اندازه کل کتاباییه که شاید تو کل عمرم بخونم. مطمئنا خیلی سیستمی تر از من فکر میکنه، مطمئنا تجربه کاری خیلی بیشتری داشته و ... .

وقتی میدونم یه همچین شخصی قراره به آقای رای بده، دیگه چرا من الکی سرمو با بحث با ایی که به اندازه دو قدم جلوترشون رو نمیبینن بحث کنم؟(تصویر از اینستاگرام ایشون)

***

پینوشت خاطره:

یه بار با یکی از ایی که میگفت به رئیسی رای میده، همینطوری بحث میکردیم. من میگفتم من قراره بدون هیچ پشتوانه علمی به رای بدم و اونم هی از اینور و اونور راجع به رکود و بیکاری و تحریما و اینجور چیزا میگف. منم به جرات میتونم بگم تو هر جمع 100 نفره رندومی تو ایران، حداقل تو اقتصاد جزو بیسوات ترینام، اما با گفتن دو سه کلمه نقدینگی و "رابطه منفی بیکاری با تورم در کوتاه مدت" و اینجور چیزا طرف قانع شد و برگشت بهم گفت"تو خوندی میدونی، واللا ما که نمیدونیم". طرف به همین سادگی قانع شد. طرف اخبار رجانیوز و snn و اینجور چیزا رو میخونه و فکر میکنه آگاهه، باز رحمت خدا بر من که میدونم هیچی نمیدونم. طرف نهایت چیزی که میخونه، اخبار ه بعد بازم میخواد آینده خودشو خودش تعیین کنه. هر ی واسه خودش متخصص بشه، اینطوری میشه دیگه. البته ایشون بازم به رئیسی رای میدن اما حداقل تو زمینه بیکاری سرشو قال .

رئیسی ای که من با این که فقط یه کتاب اقتصادی خوندم، به نظرم من بیشتر از اون درباره آینده ایران برنامه دارم. 

یکی از اصطلاحات عرفانی ای که ایشون به دایره لغات اضافه ، "منابع پیش بینی شده" است. اینطور که میگن قراره یه ای رو لولو بیاره.

***

پینوشت توضیحات اضافی:

میشه یه سوال پرسید که چرا آقای شعبانعلی رو برای تبعیت انتخاب کردی؟ در حالی که شاید خیلیای دیگه(از نخبه ها) مثلا به قالیباف یا رئیسی رای بدن.

این درسته که میشه رای رو از روی دست خیلی های دیگه خوند اما فعلا این شخص شخصیه که در این دوره، بیشتر از هر دیگه ای برای خودم و جامعه دلسوز میبینمشون. 

من فعلا مطابق عقل خودم عمل میکنم و عقل خودم میگه که ایشون خیلی بهتر از من و خیلیای دیگه میفهمه.

***

پینوشت دلیل تراشی:

یه دلیل تراشی ای که برای خودم دارم از روی نگاه به نوع مذهب ک داهاست.

من که سیاست و اقتصاد نمیفهمم، اما حداقل میتونم بگم از لحاظ مذهبی و اعتقادی فکرم به کدوم یکی از ک داها نزدیک تره.

و واقعیت اینه که نوع تفکر مذهبی جناب رو خیلی بیشتر از نوع تفکر مذهبی رئیسی و قالیباف دوس دارم.

***

بخوانید: با شعور مخاطب بازی نکن از وبلاگ سعید یگانه به عنوان یک مدیر باتجربه

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : رأیمو چجوری مشخص میکنم؟ - خیلی ,رئیسی ,ایشون ,بیکاری ,اینجور ,چیزا ,اینجور چیزا ,تفکر مذهبی ,دلیل تراشی ,خیلیای دیگه ,واقعیت اینه
رأیمو چجوری مشخص میکنم؟ خیلی ,رئیسی ,ایشون ,بیکاری ,اینجور ,چیزا ,اینجور چیزا ,تفکر مذهبی ,دلیل تراشی ,خیلیای دیگه ,واقعیت اینه
روز تولد

هشدار: اگه خوندید و وقتتون تلف شد، مقصر خودتونید :)

***

خب همونطوری که قول داده بودم، 20 اردیبهشت هم رسید.

ممکنه برای جوانی این سوال به وجود بیاد که مگه قرار بود نرسه؟ عیبی نداره، به هر حال جوونن و مشتاق علم. ما هم در جامعه مون هست و هر باید بتونه سوالشو بپرسه. البته اینا زیاد مهم نیس، مهم اینه که من برای این سوال جو ندارم.

اما چون مجبوریم به هر سوالی جواب بدیم، باید بگم من از یک ماه پیش اینور و اونور کار می و اضافه کاری و خواب 2 3 ساعتی و ... تا بتونم پول رو پول بزارم و بتونم امروز یه چیز خیلی خاص ب م. 

گوجه سبز.

بفرمایین

اگه تا این لحظه گوجه سبز نخوردین بگم که خیلی خوشمزه بود p:

***

اما به دور از شوخی و با توجه به اینکه ع بالایی کاملا فتوشاپه، امروز تولدم بود.

ب وقتی برمیگشتم خونه، وقتی آیفون خونه رو زدم، درو باز . وقتی تو حیاط رفتم، دیدم چراغا خاموشه. با خودم گفتم حتما برقا رفته اما چرا آیفون کار کرد؟ فهمیدم یه کلکی دارن میزنن و قبل از این که اونا منو سو رایز کنن، من سو رایزشون . قبل اینکه برسم خونه، گفتم "فهمیدم". اصولا نباید میگفتم اما اولین باری بود که میخواستن سو رایز کنن و منم بی شعور. 

ب برای اولین بار یه جشن تولد واسم گرفتن(این جور مراسما بعد ورود زن داداش جدید به خونواده اتفاق میفته).

همیشه فک می برای ی که جشن تولد میگیرن احساس خوبی به وجود میاد.

اما هر چیزی رو باید تجربه کنی تا بفهمی واقعا چه حسی داره.

یه حس بدی داشتم. نه به خاطر اینکه سنم یه سال دیگه بالاتر رفته و من هیچ .... نتونستم تو زندگی بخورم.

یه احساس بدی که دلیلشو میدونم اما نمیتونم بگم؛ شرمنده.

من از رسوم تولد خبر نداشتم. اما گفتن قبل فوت شمع باید آرزو کنیم. آرزو هم آرزوهای بچگی.

***

هر کی بهم تبریک میگفت، منم بهش تبریک میگفتم :)

به همه تون این اتفاق خجسته رو تبریک میگم و به خاطر شماها از خدای خود آرزوی طول عمر برای خودم دارم :)

***

یه عبارتی قبلا شنیدم و واسم جالب بود"40 سالگی، گوسالگی" که فک کنم اسم یکی از نمایشگاه های بزرگمهر حسین پور بود(به نظر میرسه گوسالگیش ایهام داره )

اما واقعا میشه این عبارت رو هم به کار برد : "21-24 سالگی، گوسالگی"

نمیدونم این ابهام ذاتی این دوران از زندگیه یا در مورد من داره به شدت نمود پیدا میکنه.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : روز تولد - تولد ,تبریک ,اینکه ,سالگی، گوسالگی
روز تولد تولد ,تبریک ,اینکه ,سالگی، گوسالگی
رأیمو چجوری مشخص میکنم؟

متاسفانه از سیاست چیزی نمیفهمم. این چیزی نیس که بتونم با افتخار بگمش. 

اما واقعیت اینه که بعد یه مدت تلاش(حدود یکی دو سال از سالهای دانشجویی) با خوندن صبح تا شب خبرگزاریا از هر جناحی برای تبدیل شدن یه فرد آگاه از لحاظ تو این زمینه ش ت خوردم.

رویدادها رو میتونستم ببینم. نظر افراد مختلف رو میتونستم در مورد یک رویداد بدونم. اما نمیتونستم از خودم تحلیلی داشته باشم. نمیتونستم روند رو ببینم. نمیتونستم قضاوت کنم. 

مثل اون بچه ای بودم که وقتی ازش می پرسیدن سگ رو بیشتر دوس داری یا گربه رو؟ میگفت گربه و وقتی ازش میپرسیدن گربه رو بیشتر دوس داری یا سگو؟ میگفت سگ. حق رو بیشتر به اون ی میدادم که آ ین بار حرفاشو شنیده بودم.

خب الان دیگه سعی نمیکنم اینطوری باشم. یه فرد الکی آگاه اما در واقع بی خبر.

یکی از را ارهایی که برای مواقعی مثل انتخابات دارم، تبعیت از آدماییه که میشناسم. 

الان هم ی که رای منو میسازه، آقای شعبانعلیه. چون میدونم که تعداد صفحات کت که تو یه سال میخونن، اندازه کل کتاباییه که شاید تو کل عمرم بخونم. مطمئنا خیلی سیستمی تر از من فکر میکنه، مطمئنا تجربه کاری خیلی بیشتری داشته و ... .

وقتی میدونم یه همچین شخصی قراره به آقای رای بده، دیگه چرا من الکی سرمو با بحث با ایی که به اندازه دو قدم جلوترشون رو نمیبینن بحث کنم؟(تصویر از اینستاگرام ایشون)

***

پینوشت خاطره:

یه بار با یکی از ایی که میگفت به رئیسی رای میده، همینطوری بحث میکردیم. من میگفتم من قراره بدون هیچ پشتوانه علمی به رای بدم و اونم هی از اینور و اونور راجع به رکود و بیکاری و تحریما و اینجور چیزا میگف. منم به جرات میتونم بگم تو هر جمع 100 نفره رندومی تو ایران، حداقل تو اقتصاد جزو بیسوات ترینام، اما با گفتن دو سه کلمه نقدینگی و "رابطه منفی بیکاری با تورم در کوتاه مدت" و اینجور چیزا طرف قانع شد و برگشت بهم گفت"تو خوندی میدونی، واللا ما که نمیدونیم". طرف به همین سادگی قانع شد. طرف اخبار رجانیوز و snn و اینجور چیزا رو میخونه و فکر میکنه آگاهه، باز رحمت خدا بر من که میدونم هیچی نمیدونم. البته بازم به رئیسی رای میده اما حداقل تو زمینه بیکاری سرشو قال .

رئیسی ای که من با این که فقط یه کتاب اقتصادی خوندم، به نظرم من بیشتر از اون درباره آینده ایران برنامه دارم. 

یکی از اصطلاحات عرفانی ای که ایشون به دایره لغات اضافه ، "منابع پیش بینی شده" است. گویا یه ای رو قراره لولو بیاره.

***

پینوشت توضیحات اضافی:

میشه یه سوال پرسید که چرا آقای شعبانعلی رو برای تبعیت انتخاب کردی؟ در حالی که شاید خیلیای دیگه(از نخبه ها) مثلا به قالیباف یا رئیسی رای بدن.

این درسته که میشه رای رو از روی دست خیلی های دیگه خوند اما فعلا این شخص شخصیه که در این دوره، بیشتر از هر دیگه ای برای خودم و جامعه دلسوز میبینمشون. 

من فعلا مطابق عقل خودم عمل میکنم و عقل خودم میگه که ایشون خیلی بهتر از من و خیلیای دیگه میفهمه.

***

پینوشت دلیل تراشی:

یه دلیل تراشی ای که برای خودم دارم از روی نگاه به نوع مذهب ک داهاست.

من که سیاست و اقتصاد نمیفهمم، اما حداقل میتونم بگم از لحاظ مذهبی و اعتقادی فکرم به کدوم یکی از ک داها نزدیک تره.

و واقعیت اینه که نوع تفکر مذهبی جناب رو خیلی بیشتر از نوع تفکر مذهبی رئیسی و قالیباف دوس دارم.

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : رأیمو چجوری مشخص میکنم؟ - خیلی ,رئیسی ,اینجور ,بیکاری ,چیزا ,مذهبی ,اینجور چیزا ,تفکر مذهبی ,دلیل تراشی ,خیلیای دیگه ,واقعیت اینه
رأیمو چجوری مشخص میکنم؟ خیلی ,رئیسی ,اینجور ,بیکاری ,چیزا ,مذهبی ,اینجور چیزا ,تفکر مذهبی ,دلیل تراشی ,خیلیای دیگه ,واقعیت اینه
مرد بدون خنده

واقعیت اینه که این پست شاید از پستای دیگه ام، خیلی بدتر باشه.

***

این مطالبی که پشت بندشون یه «بدون خنده» دارن و قبلاً دو تا ازونا نوشتم، چیزایین که تو طنزنوشته ها وجود دارن و بهشون تو یا نوشته‌های طنز میخندیم، اما به هر دلیل ممکن نمیتونیم بهشون تو واقعیت بخندیم(که به نظرم اشتباهه). با اینا سعی میکنم یه خورده جهان رو شوخ تر ببینم.

***

یکی دیگه از شگردهایی که تو طنزنویسی ازش استفاده میشه، وجود یه مرد ه.

احتمالاً از این نوع طنز، مجموعه های مرد (دو)هزار چهره و به احتمال قوی تر، مارمولک رو دیدین.

یه چیزی که به نظرم این شگرد میخواد به آدم بگه، اینه که دست طبیعت و جامعه اون قدری که بالای آگهی ترحیم ها مینویسن، خوش سلیقه نیست.

مثلاً مسعود شصت چی(مرد هزار چهره) تو هر جایی که خودشونو نخبه یا ... میدونستن میرفت، در مدت کوتاهی بهتر از بقیه عمل میکرد.

مثال واقعیتر: اونطوری که از بقیه شنیدم، اگه به صورت رندوم از بین تمام حیوانات ایران زمین(ناطق و غیرناطق) یکی رو انتخاب می ، احتمالاً خیلی بهتر از 8 سال مدیریت میکرد.

اما چه دلیلی باعث میشه، نخندیم؟ یه قسمتش اینه که فکر میکنیم تو زندگیمون تأثیر دارن و ما نمیتونیم به اشتباه انتخاب بقیه و تاثیرشون تو زندگی ما رو به چشم شوخی ببینیم.

(گرچه من خودم با جمله بالا موافق نیستم و از خودم سؤال میکنم که واقعاً چقدر سیاستمدارا تو زندگی ما تأثیر دارن و راستش هنوز با بی شعوری خاص خودم، به خودم جواب میدم که تأثیر کمی دارن؛ همونطور که پدر نقش کمی در سبک زندگی فرزند داره.)


و به نظرم یه دلیل دیگه نخندیدنمون اینه که بخش زیادی از این مردای ، مذهبیای ما هستن و ریا ( و دروغ) کار اصلاً خنده داری نیست.

واقعاً اگه بخوان مردای جامعه ما رو حذف کنن، احتمالاً بخشی از صف اول های ها حذف میشه و جماعت به وصل نمیشه؛ البته اگه قبلش ...

***

اصل حرف همون شعریه که مارمولک میخوند:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت                        «نه همین لباس زیباست نشان آدمیت»

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی          چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

.... متن کامل در گنجور


خیلی بیشتر از اینایی که تو ا هست، مرد وجود داره، اما آن‌چنان خنده‌دار به نظر نمیرسن

یعنی شاید تعداد افراد زیادی در جایی که استحقاقشو داره، نباشه. 

شاید بهتر باشه یاد بگیرم یه خورده جدی نگیرمشون

***

این قسمت به دردنخورتر از قسمتای بالاییه:

یکی دیگه از جماعتی که خیلی « » هستن، بخشی از پزشکامون هستن.

میخواستم تنفرمو از پزشکی هایی که جاذبه اونا رو از دماغ فیل کشیده آورده پایین، ابراز کنم.

دو سه روزی هس کل فحش هایی که بلدم رو نسبت به این قوم دوست نداشتنی روانه .

.به این دانشجویان پزشکی اول باید 8 سال درس اخلاق داد و بعد پزشکی یاد داد

گرچه درسشون هم جز حفظ اسم دو سه تا میکروب و ویروس چیزی نداره و مهم‌ترین مه ون هم توانایی خون دیدنه.

باشد که خدواند بر ایشان عقل سالمی عطا فرماید و هی «پزشکی پزشکی» نکنن.

البته مشکلی هم نداره. برای کمبود عزت نفس هر ی برای خودش چاره ای داره.

***

گفتم خبرهای خوبی در راه هست. 20 اردیبهشت کم کم داره میرسه :)

عنوان وبلاگ : دل نوشته هام
منبع :
برچسب ها : مرد بدون خنده - اینه ,خیلی ,دارن ,زندگی ,پزشکی , ,تأثیر دارن ,هزار چهره
مرد بدون خنده اینه ,خیلی ,دارن ,زندگی ,پزشکی , ,تأثیر دارن ,هزار چهره
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است وبلاگ یاس فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © weblogyas 2016-2017