عموم با لبخند گفت "خب حالا بیاین هر کی یه آرزوی بزرگشو بگه...شایسته تو اول بگو..."

"من ؟ خب .... "

"آره بگو عمو ... یه آرزوی خیلی بزرگ"

همه برگشته بودن سمت من . مز ... ف ترین نگاه هایی که برگشته بودم سمتم مال پسر ... هام* بود که قیافه هاشون شبیه نه عین علامت سوال شده بود . من همیشه براشون یه علامت سوال گنده بودم .

" بزرگترین آرزوی من اینه که صلح بشه ... همه جا ... همه خوشحال باشن ... دردی نباشه.. "

اون وقتا اعتماد به نفس خیلی کمی داشتم . با کوچکترین حرفی خورد می شدم . از کوچیکترین اهانتی خیلی دلم می ش ... ت ... ولی اون روز با اینکه بیشتریا بهم خندیدن ، ته دلم قرص موند . به رویای خودم . به اوج رویای خودم .


* پسر ... های من یه جور موجوداتین که اگه با یه لبخند ساده هم بهشون سلام کنی فکر میکنن داری نخ میدی . واسه همین سالی یه باری هم که به زور می بینمشون سلام کرده نکرده رد میشم . بعد اینا فکر میکنن چون من مثلا دختر مذهبی ایم اینطوریه :|||| و متلکایی از جمله : "د ... ... ییی ، حزب اللهیییی" یا متلک مخصوص ماه رمضون "روزتو بخورم خواهر" دریافت میشه از جانبشون . یا مث پسرای دانشگامون که نود درصد مز ... رررف خالصن و اصا نمیشه باهاشون حرف زد :||| وگرنه من میرم تو جلسه های نقد کتاب کلی میشینیم پسر و دختر حرف میزنیم و اصلا این حرفا نیست و عرف اونجا و شخصیت اونا کاملا متفاوته . همین . میخواسم به نوعی از جانداران که مایه عذابن اشاره کنم :|