برگرفته از فصل سوم کتاب methods of persuasion  اثر nick kolenda


آیا تا کنون برایتان پیش آمده است که در یک مکان عمومی پرتردد به انسانی برخورد کنید که مشکلی برایش پیش آمده است و عابرین بدون توجه به آن شخص فقط با یک نگاه از وی عبور می کنند؟ آیا دقت کرده اید که اساسا هر چقدر این محل پرترددتر باشد، این بی اعتنایی قوی تر می شود؟ (برای داشتن درک بهتر از این داستان لطفا قبل از خواندن مابقی این نوشته این لینک را ببینید)


چرا این اتفاق می افتد؟


در آزمایشی، از یک نفر داوطلب خواسته شد به سؤالی نظیر سؤال زیر پاسخ دهد: «کدام یک از این خطوط با خط سمت چپی برابر است؟»

سؤال احمقانه ای است؟ بله حق با شماست. این سؤال بسیار احمقانه است و هیچ نیازی به هم فکر ... ندارد. با اولین نگاه میتوان گفت خط b با آن خط یک اندازه دارد.



 

اما همیشه پاسخ شما به این سؤال به ارزی ... ذهن و چشمتان بستگی ندارد. آزمایشی دیگر با وجود هفت داوطلب نشان میدهد در صورتی که از شش نفر قبل از فرد این سؤال پرسیده شود (شخص هفتم نمی دانست که آن شش تای دیگر به عمد و با هماهنگی قبلی پاسخ اشتباه می دهند) شخص هفتم این بار با تبعیت از آن شش نفر قبلی، پاسخ «اشتباه» می دهد. بارها و بارها این آزمایش تکرار شده است و حدود 76 درصد موارد افراد به جای اعتماد به ارزی ... ها و توانمندی های خودشان از دیگران تبعیت می کنند.


(احتمالا این رفتار بخشی از رفتار ژنتیک ما و مربوط به دورانی است که بالای درختان بوده ایم. در آن زمان مغز انسان نخستین مجبور به تبعیت و پیروی از دیگران بوده است و این چنین آموخته است که وقتی فرد دیگری اعلام خطر یا یافته شدن غذا می کند باید از وی تبعیت و با وی همکاری کند. یکی از قوی ترین غرایز ما در زندگی اجتماعی هم همواره تبعیت از دیگران است. حال که در ... ا و به صورت مستقل زندگی میکنیم آن غریزه به صورت «حرف مردم» بروز میکند. ما دیگران را حتی در صورت اشتباه بودن نظراتشان تأیید میکنیم، شاید به دلیل این که نمیخواهیم نگاه های سنگین و تحقیر ... ان را تحمل کنیم.)


کتاب هم چنین پیشنهاد میدهد هر چقدر تعداد افراد تماشاگر یک واقعه بیشتر باشد، مسئولیت پذیری آنان در قبال این اتفاق کمتر و کمتر می شود. در صورتی که شخص تنها باشد، عمدتا صد در صد مسئولیت درخواست کمک را بر عهده خواهد گرفت. شگفت انگیز است که بدانیم در صورتی که دو نفر شاهد این واقعه باشند، حس مسئولیت پذیری به کمتر از نصف کاهش می یابد و در سه نفر کمتر هم می شود. به این ترتیب هر واقعه ناخوشایند اجتماعی (نزاع، درگیری، کیف زنی، حمله و ...) در پرتردد ترین مکان ها همواره می تواند رخ دهد. به یک دلیل مشخص و ساده: همه تماشاچیان (که البته باید بندی هم به این کتاب بیفزاییم و آن « ... گرفتن» از یک واقعه برای پخش در شبکه های اجتماعی است) چنین می ... شند که بالا ... ه شخص دیگری «درخواست کمک» می کند: آمبولانس یا آتش نشانی یا پلیس خبر میکند.


توصیه اکید کتاب بر این است که هر وقت واقعه ناخوشایند اجتماعی دیدید، «شما» آن «نفری باشید که درخواست کمک می کند» به هر صورت اگر شما این کار را نکنید، احتمال این که افراد دیگر هم این کار را ... ند، کاهش می یابد. اگر شخصی روی زمین دراز کشیده است، شخصی را کتک می زنند، کیف شخصی را ... یده اند و ... بدون تأمل و درنگ «تماس» بگیرید. (با این کاری نداشته باشید که شخصی برای کمک می آید یا نه، شما تماس گیرنده باشید اگر هیچ کار دیگری نمی کنید.)


تجربه 1: سال 92 ترمینال آرژانتین که برای امورات تسویه حساب با ... از تهران عازم مشهد بودم، شخصی همراهش را که یک خانم بود کتک میزد، آن هم در شلوغ ترین بخش ترمینال آرژانتین. به محض دیدن با شماره های 110 و 123 (اورژانس اجتماعی) تماس و واقعه را گزارش ... . اگر مانند آن همه اشخاصی که دوربین به دست کنار ایستاده بودند و واقعه را تماشا می ... د، بودم، شاید آن روز به طرز دیگری رقم میخورد. در کمتر از 5 دقیقه ماشین پلیس به محل آمد و غائله به اتمام رسید. میتوانستم من هم نگاه کنم که یک انسان دیگر کتک میخورد با این منطق که «زن خودش است به ما چه» اما من جزو آن 76 درصد تبعیت کنندگان نبودم و در نتیجه به آن انسان کمک ... .


تجربه 2: هیجده ماه خدمت بودم که یکی از روزها بعد از اتمام خدمت (ساعت 14) اجازه گرفتم تا به خانه بروم (افسران وظیفه گردان ضربت تا ساعت 18 عصر خدمت می ... د و من در ماه های آ ... خدمت طرف اعتماد فرمانده بودم و درخواستم برای ترک پادگان معمولا با موافقت فرمانده مواجه می شد). مقابل دژبانی ... ی از افسران وظیفه ای بود که منتظر بودند بازرسی بدنی شان در دژبانی انجام گیرد و پادگان را ترک کنند. 

(بر خلاف گردان ضربت آن ها ساعت 14 خدمتشان تمام  می شد)در همین حین « ... فرماندهی یگان» از راه رسید. (در یگان های نظامی در ... ات بالای سه نفر، در صورتی که فرمانده سر برسد، نخستین نفری که وی را دید با صدای بلند فریاد میکشد: ایست قسمت و ارشدترین نفر فرمان میدهد: به جای خود، خبردار.) 

دژبان مطابق معمول وظیفه اش «ایست» کشید و من اولین ... ی بودم که با صدای بلند فرمان دادم: «به جای خود قسمت، خبردار» و ... پیاده شد، به من سلام نظامی داد و گفت: «آزاد». من هم طبق معمول نظامی گری، عقب گرد کرده و خیلی جدی دوباره فرمان دادم: «قسمت، آزاد» . میتوانستم این کار را نکنم. می توانستم بگویم به من چه، ارشدتر از من هم وجود دارد. (من ستواندوم وظیفه بودم و تقریبا بالاترین درجه در یگان؛ ستوانیکم وظیفه که با مدرک ... ی می آمد، معمولا در بهداری مشغول به خدمت می شد و از نظامی گری اطلاعی نداشت، یگان بهداری بیشتر ح ... بیمارستان و درمانگاه را دارد تا یگان نظامی) عمل من باعث شد ... بدون پرسیدن سؤال (بر حسب شنیده ها ... هر روز چند سؤال از نظامی گری از افسران وظیفه می پرسید) با رضایت کامل به دژبان دستور دهد که افسران را سریع تر به خارج هدایت کند.


-----------------------------------------

همه آنچه اینجا نوشته شد، تجربه های شخصی است و ممکن است کاملا اشتباه باشند. شما چه تجربه هایی دارید و فکر میکنید چقدر به «اثر فشار اجتماعی» وابسته هستید؟