شبی فقط یک دقیقه کتاب بخوانیم

بشر با مقداری سوالات دشوار رو‌به رو‌ست که برای آن ها جواب قانع‌ کننده‌ای ندارد. خب، دو کار می‌توان کرد: یا می‌توانیم خودمان و بقیه جهان را گول بزنیم و وانمود کنیم که آن‌ چه را باید بدانیم می دانیم، یا می توان تا ابد چشم بر مسائل مهم بست و از پیشرفت باز‌ ایستاد. بشریت از این بابت به دو دسته تقسیم شده‌ است.

مردم به طور کلی یا صد‌در‌صد مطمئن‌اند یا صد‌در‌صد بی‌تفاوت.

مثل آن است که یک دست ... را دو قسمت کنی. خال‌های سیاه را یک‌ سو و خال‌های قرمز را سوی دیگری روی هم گذاری . ولی ناگهان در این میان ژوکری سر‌ بر‌‌‌‌‌ می‌آورد که نه خشت و نه دل است نه خاج و پیک . سقراط در آتن همین ژوکر بود. نه مطمئن بود نه بی تفاوت. تنها می‌دانست که هیچ نمی‌داند و این آزارش می‌داد. پس فیلسوف شد...!

برگرفته از رمان "دنیای سوفی"

اثر یوستین گردر

zendegisalam