movies, chocolate and ... tea

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ movies, chocolate and ... tea خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان movies, chocolate and ... tea برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و وبلاگ یاس هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

هتل خیابان سنایی

هشت سال هست که زن دائی ام را ندیده ام. آ ... ین بار در مراسم ختم مادبزرگم ملاقاتش ... . بهش بی محلی ... و از دیدن اینکه تنها و اخمو نشسته و کمتر ... ی بهش محل می ده احساس خوشحالی عجیبی بهم دست داد. متاسفانه برای اون لحظه برنامه ریزی ها کرده بودم که بی محلی کمترین اش بود اما قانع شده بودم که نادیده انگاشتن ... ی که سالها بود خیلی چیزها را نادیده می انگاشت بهترین برنامه ممکنه و بقیه نقشه های پلیدم ممکنه به فاجعه ختم بشه. 
... ب خواب دیدم که با زن ... به تاریخ و نسیان س ... شده ام در هتلی قرار دارم. هتل در خیابان سنایی قرار داشت محله ای که دوست دارم در آن زند ... کنم. ساختمان هتل زیبا اما کهنه بود. بنایی قدیمی با آجر بهمنی و پنجره هایی با قاب سفید چوبی. طبقه اول هتل رستوران بود و مبلمان رستوران نفس ... ر بود. چوب آبنوس (اطلاع ندارم چوب آبنوس دقیقا به کار مبل میاد یا نه) منبت کاری شده و روکش فرش. از این مبل ها که می شه در موزه ها سراغشون را گرفت(موزه ملک چند دستش را داره). ... گوگوشی و دختر ... هم سر قرار آمده بودند. شده بودم یک آدم بی نظر که کل حافظه تاریخی اش را از آبان سال 58 تا دی ماه 87 از دست داده. یعنی این موجود ریزه میزه بی خاصیت همان زن دائی غیرنازنینی بود که روزی که از بهشت زهرا برگشتیم آل ... لا کرده و با ناخن هایی که لاک خون کفتری داشت آمده بود به عرض تسلیت؟ نه بابا....این که سر و وضع اش به این حرف ها نمی خورد. لباس خدمه هتل را  پوشیده بود اما می دونستم که از خدمه نیست. از کجا می دونستم؟ حس مالکیت عجیبی به هتل داشتم. برای خودش هیلتونی به حساب میامد. اما انگار به دست یک مشت آدم بی کفایت اداره می شد. مثل اینکه بیرون از هتل طوفانی به پا بود. هر از چندی صدای بلندی به گوش می رسید. انگار همه خدایان المپ با هم ... ناس می کشیدند. 
کامی از راه رسید. کت سرمه ای پوشیده بود و شلواری به رنگ یاسی. کراوات بسته بود و خیلی شیک و پیک به نظر می رسید. "اینجا مال پدرم بوده و الان به ما چهار برادر ارث رسیده اما اجاره اش داده ایم به این گروه هتلداران". اما کامی جان اینها بلد نیستند بهره وری لازم از این هتل را داشته باشند چرا هیچ وقت خودتون به فکر اداره اینجا نیافتادید؟ " من که ... و کار خودم را دارم بقیه هم لابد ترجیح می دهند وقتشون را صرف کار دیگری کنند". ... چیه کامی جان؟ بی خیال سر و کله زدن با دانشجو جماعت. کارت را ول کن و بیا اینجا را با هم اداره کنیم. کاری نداره. آشپرخونه را تجهیز می کنیم، با یک شرکت خدماتی قرار داد می بندیم، ساختمان را بازسازی می کنیم، برای سالن پذیرایی کتابخانه می گذاریم، من جلسات کتابخوانی و ... بینی ردیف می کنم، از فارغ ... حصیلان هتلداری استفاده می کنیم، حسابدار استخدام می کنیم...جور ... سرمایه اولیه هم کاری نداره می ریم از بهرام کمک می ... ریم. 
آوردن اسم بهرام همان و حاضر شدنش در سالن پذیرایی هتل هم همان. مثل همیشه کت و شلوار شیکی پوشیده بود و کراوات داشت. همان کراواتی که حاضر نشد موقع معاینه مهدوی کنی و خدیجه ثقفی از گردنش باز کنه. بهش گفتم شما همچین گنجی داشتید و س ... بودید دست این آدم های بی لیافت؟ بیائید اینجا را بازسازی کنیم و خودمون اداره اش کنیم. 
بهرام یک کمی فکر کرد و گفت: "وقتی که از حادثه سو قصد جان سالم به در بردم به درک موضوعی رسیدم که از آن لحظه به بعد دنیا برام عوض شد. موقعی که ماشین حامل بمب منفجر شد من فقط گرمای لذت بخش شدیدی را حس ... که طرف راست صورتم را گرم کرد. گرمای آن انفجار به من شیرینی مرگ را چشاند. هیچ چیز بهتر از مردن نیست. من هر کاری که لازم بوده کرده ام و کاری برای انجام دادن ندارم. بچه ها به همه چی رسیده اند و من هر خوشی که خواسته ام کرده ام و .....دنیا را ... کرده ام. دلم می خواهد فقط دراز بکشم و ببینم آیا واقعا می شه به شیرینی تجربه مرگ رسید؟"
ساختمان هتل بیشتر از هفت طبقه بود و در هر طبقه ده اتاق. اجاره هر شب فلان فدر و رستوران با این میزان درآمد. اینجا نه تنها هتل بلکه یک مرکز فرهن ... بود. 
دختر ... و ... خسته شده بودند و غذاهای روی میز سرد شده بود. زن ... غیر نازنین به موجود ریزه پیزه تری تبدیل شده بود و در حال محو شدن بود. از در پشتی هتل وارد آشپزخانه شدم. من اینجا را عوض می کنم البته اگر ... ناش کشیدن های کامی اجازه اینکار را به من بدهد. 

 پی ا: الان با ... گوگوشی حرف زدم بهم گفت که از قضا اون هم ... ب خواب زن ... را دیده و شاهد بوده که چه جوری تختخوابش را از خانه بیرون برده اند و تشکش را تا کرده اند. بعد از  شنیدن همزمانی روی ... نی من و ... ، کامی یک خد ... امرز غلیظ حواله زن ... کرد. 

عنوان وبلاگ : movies, chocolate and ... tea
منبع :
برچسب ها : هتل خیابان سنایی - کرده ,کاری ,کنیم ,کامی ,اداره ,ساختمان ,سالن پذیرایی ,کاری نداره ,موجود ریزه ,خیابان سنایی
هتل خیابان سنایی کرده ,کاری ,کنیم ,کامی ,اداره ,ساختمان ,سالن پذیرایی ,کاری نداره ,موجود ریزه ,خیابان سنایی
موردی بی سابقه

با نهایی ... پی نویس ها و bibliog ... hy، چپاندن سه چهار تا ع ... و زیر و رو ... هشتاد و شش صفحه مطلب، کارم رسیده به جایی که کلمات از ذهنم فراری شده اند. باورتون می شه حرفی برای گفتن ندارم؟ نه باور کنید ندارم علی رغم اینکه دنیا پر از خبرهای ریز و درشته و اطراف من هم ماجرا کم نبوده. اما واقعا حرفی برای گفتن ندارم. احساس بلاهت و خالی شدن می کنم. کله ام که پوک بود، الان کلا تهی شده. دنیا به طرز ملموسی ابله و خالی جلوه می کنه و آدم ها سایه های لرزانی هستند که می ایند و می روند بدون اینکه ذره ای از خودشون اثر به جا بگذارند. 
به اهستگی در باتلاق نرمی غرق شده ام که اسمش افسردگی است. این باتلاق جای جالبی نیست اما فرو رفتن در انزوای خود خواسته شیرینه. حوصله ... ی را ندارم اما کماکان به دوستانم پیشنهاد می کنم که اگر دوست داشتند پیش من بیایند. شاید هنوز در برابر افسردگی مقاومت می کنم چون انطوری هم که ادعا می کنم در انزوا فرو نرفته ام. دوست دارم دور و برم خلوت باشه، صدا از جایی بلند نشه و من در هزارتویی بی سر و تهی که برای خودم ساخته ام غرق بشم.
می توانم همینطور با کلمات بازی کنم و برای خودم بنویسم بدون اینکه حرفی زده باشم. صبر میکنم تا حرف از میان کلماتی که برای خودشون ردیف می شوند بیرون بیاد. چه حرفی، چه صجبتی چه مطلبی؟ دنیا در سراشیب همیشگی سقوطه، هیچ چیز با گذشته فرق نکرده الا اینکه ما داریم یاد می گیریم که بهتر به گذران پوچ عالم نگاه کنیم. خیلی باید تلخ باشه که برسیم به جایگاه سوالات ازلی بشر. از کدوم گوری آمده ام؟ برای چه  کوفتی امدم؟ به کدوم ... اب شده ای قراره برسم، پس چرا معلوم نمی کنه که تهش کدوم جهنم دره ای در انتظار منه؟ (ببخشید که اون شعر معروف را به گند کشیدم)
با موریتس مکالمه نا موفقی داشتم که تهش رسیدم به اعتراف اینکه باورم را به aftermath ازدست داده ام. یکی از سوال های بالا جو نداره. هیچ کوفتی در انتظارمون نیست. موریتس هم خیلی ساده گفت هیچ چیز اون ور نیست، چون اصلا بعد از این دیگه اون وری نیست. بعد شلنگ تخته ن بیرون رفت تا از تنهایی و دل ش ... تگی کیتی نهایت استفاده را ه. البته در مکان ی اشتباه کرد و آنیتی مجبور شد جفتشون را از خانه اش بیاندازه بیرون که اگر می خواهید بروید سانفرانسیکو، کاناپه من جای اینکار نیست من هم حوصله دیدن ... ... را ندارم. 
انیتی عقیده داشت که مورتیس عوض شده. من هم باهاش هم عقیده بودم. جای دو زخم روی صورتش بود. یکی روی شقیقه، یکی دیگه درست زیر بینی اش. انجایی که لب و بینی به هم می رسند. می گفت در تاریکی شب یک علامت راهنمایی رانندگی را ندیده و با دماغ افتاده روی تیزی تابلو. بعد هم که دیگه شر و شر از بینی اش داره خون میاد، غش کرده. بقیه مجبور شده بودند پاهاش را بالا بگیرند تا خون به مغزش برسه و زنگ برنند اوژانس. در همین هیر و ویر الگا هم از راه رسیده و معشوق سابق را خونین و مالین روی زمین دیده. من بودم تمام نا مرادی ها را فراموش می ... اما الگا دست در دست دوست جدیدش، یک نگاه انداخته و گفته: باز تو خون دیدی کولی؟ 
راجع به زخم شقیقه اش حرفی نزد. کما اینکه خیلی چیزهای دیگه را هم نگفت. فقط به من گفت که اخیرا به احساساتش اجازه بروز می ده. گریه می کنه، بغض میکنه، زیاد حرف می زنه و بیشتر ورزش میکنه. 
کماکان خالی هستم و چیزی برای گفتن ندارم. حتی ردیف ... این کلمات هم حس نوشتن را در من زنده نکرد. بهتره یک مدت زبان به کام بگیرم و قلم به نیام کشم! (واه واه چه غلط ها)


عنوان وبلاگ : movies, chocolate and ... tea
منبع :
برچسب ها : موردی بی سابقه - اینکه ,ندارم ,حرفی ,خیلی ,کدوم ,بینی ,برای گفتن ,برای خودم ,بدون اینکه ,گفتن ندارم ,حرفی برای
موردی بی سابقه اینکه ,ندارم ,حرفی ,خیلی ,کدوم ,بینی ,برای گفتن ,برای خودم ,بدون اینکه ,گفتن ندارم ,حرفی برای
داوینچی کد یا پست ثابت. برای خواندن پست های جدید scroll down please

دوستان محترمی که محض تعقیب روزانه ها و افکار نویسنده این وبلاگ بخشی از وقت عزیزتون را صرف خواندن نوشته های من می کنید
"راقم سطور فوق"  راه حل خواندن نوشته هاش را به شازده خانمی حواله داده که محض رسیدن به قدرت هر غلطی دلش می خواست کرد و بهایش را هم با سپردن her little neck به دم شمشیر بی نظیری که سفارشی براش از فرانسه آورده بودند، داد. البته تاریخ دانان اشاره می کنند که پراندن سر بانوی فوق همچین ها هم بدون محکمه و قانون نبوده. ایشون اتهام ها متوجه شون بوده. مثل ی ، جادوگری، خیانت، سانفراسیسکو رفتن با هر چی مرد و پسر خوشگله و ....اما همین تاریخ دانان مانده اند که چرا صاحب شمشیر فوق، رای دادگاه صادر نشده،  به امر شاه نشسته بود روی اسب و به سمت لندن در حال حرکت بود! مورخین خانم باجی که به شایعه بیشتر از سند اهمیت می دهند دلیل این موضوع را در پسر نزائیدن باتوی فوق و دل دادن شوی اش به بانوی مدل جدیدتری ربط می دهند. خود دانند و خدایشان که ما هنوز بهمون ثابت نشده راز بند شل شلوار هنری چی بوده.  اما هر چه بود مملکتی با این خانم به هم ریخت و دختر خانم موقرمز این بانو کاری با بلاد تحت سلطه اش کرد که هیچ ... کبیری با ایران نکرد. اون وقت برید تو وبلاگتون بنویسید چرا فلانی کفشداری حرم ... رضای سلطان صاحبقران به هیچ جاش حساب نکرده. حیف که ما هنری داشتیم   اما به جای بانوی فوق که آشوبی به جان کشور و لشکر انداخت و یک مملکت طاعونی و را به یک جای دیگه تبدیل کرد، یک فوج لشکر اناث بی بر و بهره دا شتیم که شا ا رشون سرودن اشعار بند تنبانی و فرو ... سوزن در ملاج بچه سوگلی ها بود. واقعا که خلایق هر چه لایق.
خدا بیامرزدت هدایت که این ملت را خوب شناختی. 

 
عنوان وبلاگ : movies, chocolate and ... tea
منبع :
برچسب ها : داوینچی کد یا پست ثابت. برای خواندن پست های جدید scroll down please - خانم ,بانوی ,خواندن ,تاریخ دانان ,خواندن نوشته
داوینچی کد یا پست ثابت. برای خواندن پست های جدید scroll down please خانم ,بانوی ,خواندن ,تاریخ دانان ,خواندن نوشته
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است وبلاگ یاس فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © weblogyas 2016-2017