بسم الله مهربون :)
از صبح که بیدار شده ام ذهنم درگیرِ برنامه ریزی برای امتحاناتِ سنگینِ هفته ی آینده است ... کتاب هایم را از قفسه آورده ، جلوی خود گذاشته و با بیچارگی به انها زل زده ام ... مدام فکر میکنم ، برنامه مینویسم ، ج ... بندی میکنم  که بیینم تمام میشود یا نه ... ولی به این نتیجه رسیدم که "عمرا" اگر تمام بشود ...
بعد ندای درونم تذکر داد که  دختر خوبی باش ، ببین پرواز جان ، بیا ایده آل گرا نباشیم ... تعدادی از فصل هارا انتخاب کنیم و خوب بخوانیم ، بقیه را هم رها کنیم به امان خدا ... مهم پاس ... است ، نه با سواد بودن ! 
خوشحال و خندان از تصمیم جدید دوباره شرو ... به برنامه ریختن ولی زهی خیال باطل ! من اگر از الان هم بدون وقفه تا روز امتحان درس بخوانم باز هم تمام نمیشود ...
بعد به خودم گفتم اصلا بیخیالش :) این دنیا انقدر ارزش ندارد که به خاطرش این همه استرس تحمل کنی جانم :) بیا کلا بیخیالِ برنامه بشویم ... از الان تا امتحان ، هرچه رسیدی بخوان ... به عبارتی الله بختکی میرویم جلو ببینیم چه پیش می آید :))

بعد تازه با ریل ... یه تمام رفتیم طبقه پایین ، با اهل منزل هماهنگ کردیم که عصر مارا ببرند کافه :)) 
ملت با ... هایشان میروند ، تازه این نیست که همین طوری بروند ! با کلی رسم و رسومات و احترام دعوت میشوند بعد ما باید برویم از اهل منزل خواهش کنیم که ای بابا ... اصلا حواستان به ما نیست ها ! پوسیدیم با این همه درس و امتحان ... محض رضای خدا هم که شده ما را ببرید بیرون :)) 
که خب البته انها هم گفتن خودت نمیایی و مدام میگویی درس دارم ... دیدم حق دارند ولی خودم را زدم به کوچه که چه عرض کنم ، اتوبان علی چپ و در حالی که با گیجی سرم را میخاراندم  گفتم به هر حال عصر میرویم کافه ... دی:

+لبخند :))
+فک کنید امتحان بافت و فیزیو و جنین برای بسته ی سلولی با همه :)) همه رو باید با هم بخونیم دی:


+لبخند :)
+راستی جدیدا اهنگ های حامد همایون را خیلی دوست دارم ... نمیدانم چرا !