قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و وبلاگ یاس هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

ادامه ماجرا

منو سپتامبر چنتا کلمه کلیدی داشتیم... کلمه ها رو گفت..من واقعیتش یادم رفته بود کلمه ها رو ولی جالب بود که یادش بود!!

از رابطم با هادسون پرسید؟ گفتم خوبه..گفت پس ظاهرا ادامه داره!!! فک کنم هر روز میشینه دعا میکنه بین ما بهم بخوره باور کن دعواهای ما از چشم شور ایشونه...خلاصه که حال و احوالی کرد و رفت!

ولی من...پر شدم از غصه...همه خاطرات و زخمایی که چال کرده بودم عین اتشفشان اومد بالا...عین بارون بهار دارم گریه میکنم و حالم خوب نیس...و همون سوال تکراری رو از خدا میپرسم که چرا نشد؟

هر سال شب تولدم به خاطر تبریک نگفتنش گریه می ...امسال به خاطر تبریک گفتنش دارم گریه میکنم...

برچسب ها : ادامه ماجرا - کلمه ,خاطر تبریک ,گریه میکنم ,دارم گریه
ادامه ماجرا کلمه ,خاطر تبریک ,گریه میکنم ,دارم گریه
عبرت گرفته!

نشستم آرشیو قضایای مربوط ب سپتامبر رو خوندم تا یادم بیاد چه روزای سختی رو گذروندم و هیچ وقت ارزو نکنم که برگرده ب زندگیم...حالم بهتره:))) نشونش هم اینکه گشنمه و دلم غذا میخواد ولی باید بخوابم تا صب:/ به امید صبحانه ای تپل و خوشمزه:)

برچسب ها : عبرت گرفته!
عبرت گرفته!
زخم هایی که سر باز می کنند

شاید باورتون نشه اولین ی که امسال زودتر از همه تولدم رو تبریک گفت کی بود...این ادم، آدمیه که سه سال ارزو داشتم بهم تبریک بگه...و هیچ وقت نگفت..ادمی که با وجود اینکه جلو چشمش بودم ولی هیچ وقت براش مهم نبود تولدم کی هس...

بله این ادم سپتامبر بود...و امسال که همه چی بین ما تموم شده اومد و بهم تبریک گفت...تا چند لحظه واقعا هنگ ...چون این روزا من یک درصد هم بهش فکر نمیکنم..نه ب خودش و نه خاطراتش و نه حرفاش..و به هیچ عنوان هم فکر نمی که اصلا بعد از اینکه گفتم ی تو زندگیم هست بیاد و تولدمو تبریک بگه...اصن باورم نمیشه که تولدم رو یادش بود....میدونید همیشه چیزایی که ارزوشو دارید وقتی اتفاق میفتن که خیلی دیر شده..مثل الان...

یه چیزیو بگم؟ من بیشترین تله پاتی رو با سپتامبر داشتم...از دورترین نقطه که بهش فکر می اس میداد...بدون اینکه بهم بگه، وقتی ع جدید میذاشت من حس می ...اصن یه حس های ماورایی عجیب غریبی بود که هنوزم وقتی به بعضی هاش فک میکنم میگم چجوری بود که انقد دقیق میتونستیم از هم باخبر شیم...حالا اینا رو گفتم که بگم چند لحظه پیش یه دفعه یادش افتادم..نمیدونم چرا...رفتم تو لیست کانتکت ها..انلاین بود..همیشه شب زنده داره...یه نگاهی بهش ..به قیافش که دیگه برام جذ تی نداشت..یکم مکث ..یاد قدیم افتادم..آهی کشیدم و صفح رو بستم...و چند ثانیه بعد پیام داد...

برچسب ها : زخم هایی که سر باز می کنند - تبریک ,اینکه ,تولدم
زخم هایی که سر باز می کنند تبریک ,اینکه ,تولدم
new beginning
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : new beginning
new beginning
راستگو و شجاع باش!

با اینکه به خودش و همه عالم و ادم گفتم احساسی بهش ندارم ولی...

امروز که دلم تنگ شد براش فهمیدم دروغ میگفتم:/


برچسب ها : راستگو و شجاع باش!
راستگو و شجاع باش!
عشق های جاودانه!

روزهای سخت، با یه اسنیکرز و پیتزای پپرونی قابل تحمل میشن! باز جای شکرش باقیه این دو عزیز دل همیشه یار ادم میمونن هیچ بحثی هم باهات نمیکنن..فقط حس خوب میدن و بس

برچسب ها : عشق های جاودانه!
عشق های جاودانه!
از نعمات جدید!

اولین باره که از داشتن حجم وسیعی درس و پروژه خدا رو شاکرم:/ چون باعث میشه به اتفاقات ب فک نکنم:/

برچسب ها : از نعمات جدید!
از نعمات جدید!
ابهام اساسی!

امشب شب به غایت مز فی بود..یه مشت چرت و پرت تحویل هم دادیم فقط:/ هیچکدوم حاضر نشدیم اعتراف کنیم که نسبت به طرف مقابل حسی داریم...حتی خود من زدم زیر همه چی!! اون هم از احساسش دفاع نکرد...حتی وقتی من زدم زیر همه چی منتظر بودم ببینم اون چی میگه که چیزی نگفت!جفتمون انگار با هم تعارف داریم...نمیتونیم صاف و پوست کنده حرف بزنیم. همش تو لفافه!! ا ش هم با دلخوری شب بخیر گفتیم .منم نشستم زار زدم و طبق معمول غرغر ب خدا که این چه وضعشه و فلان! خدا هم احتمالا گفته تقصیر خودته...:( :/ واقعا در حال حاضر نمیدونم چی میشه؟ چند چندم...نمیدونم ادامه بدم ندم؟ یه وضع بلاتکلیفیه بدیه اصن! 

برم یکم تمرکز کنم ببینم چرا انقد دوتا ادم بالغ باید با هم کشمکش داشته باشن:/

برچسب ها : ابهام اساسی!
ابهام اساسی!
پیچیدگیهای زندگی!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : پیچیدگیهای زندگی!
پیچیدگیهای زندگی!
take it slow

ها فقط روز استراحت مطلقه...به خودم استراحت میدم که طول هفته بتر م مثلا! انشالا که بتر م..

روابط با هادسون تیره و تاره و اختلاف نظرهامون باعث کدورت شده هیچکاریش هم نمیشه کرد! چون به نظر هر کدوممون جفتمون داریم درست میگیم ولی خب طرف مقابل نمیتونه درک کنه!

قرار بود یه ملاقات باز داشته باشیم که سر همین کدورت ها دیگه جفتمون بیخیال شدیم...رفت تا یه دو هفته دیگه! البته اگه بای فوراور نشیم تا اون موقع 

دوست داشتم درس نداشتم و پامیشدم میرفتم مسافرتی جایی...هوا خیلیییی خوبه...یعنی خیلیییییا...و میطلبه ادم همش بره بیرون تو این هوا..ولی خب فرصتش نیس فعلا 

بالا ه ساز جدیدمم یدم ولی هنوز تحویل نگرفتمش..ایشالا این هفته به وصالش برسم هنوز حتی نمیدونم چه شکلیه..چه رنگیه..فقط سفارشش دادم که بسازن برام...برای همین چون هیچی نمیدونم ازش هیجان انگیزه 

خب برم از ا ین ساعات استراحت مطلقم استفاده کنم..فردا روز شلوغیه

برچسب ها : take it slow - هفته
take it slow هفته
آرزوی دیرینه!

امروز از هادسون تاریخ تولدمو پرسیدم...یادش نبود آرزو ب دل موندم یه بار تاریخ تولدمو که ب ی میگم یادش بمونه!!!

من خودم شخصا اگه ی یه بار تاریخ تولدشو بگه، فقط یه بار، محاله دیگه یادم بره!!! یه فولدر تو ذهنم باز میشه به نام اون فرد و تاریخ تولدش...

جوری که مثلا شیش ماه بعد که به طرف تبریک میگم طرف خودش یادش نمیاد کی تاریخ تولدشو به من گفته بود!!! 

الانم میدونستم هادسون محاله یادش باشه ولی گفتم حالا بذا یه امتحانی کنم که خب کاملا مردود شد..منم ته دل ناراحت شدم و باهاش سرسنگین شدم..اونم هی معذرت خواست..ولی معذرت چه ب درد من میخوره..لا اقل برو یه جا بنویس که دیگه یادت نره خلاصه که فک نمی ناراحت شم سر این قضیه! ولی شدم:/

برچسب ها : آرزوی دیرینه! - تاریخ ,یادش ,تاریخ تولدشو ,تاریخ تولدمو
آرزوی دیرینه! تاریخ ,یادش ,تاریخ تولدشو ,تاریخ تولدمو
تجربیات بیشتر

دوست داشتم آدما همونی میموندن که از اول بودن..من جذب شخصیت اولیه آدما میشم..شخصیت موقر و با صلابت و محترم آدم ها...بعد وقتی صمیمی میشن و از اون ح فاصله میگیرن، برام میشکنن و نابود میشن:/ 

و اتفاقا نمیدونم چرا ادم های دارای شخصبت موقر و متشخص، لایه های زیرین خیلی سطحی دارن!! شاید چون  کلا سطحی بودن، برای حفظ ظاهر سعی میکنن اولین لایه شخصیتی خودشون رو خیلی خوب جلوه بدن!!

به هر حال هنوز از پیچیدگی های این موجود دو پا در شگفتم:/

برچسب ها : تجربیات بیشتر
تجربیات بیشتر
درگیری فکری!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : درگیری فکری!
درگیری فکری!
مولتی فانکشنال!

یکی از توانایی های بالقوه ام هم اینه که تو اوج درس و سرچ و تایپ و ترجمه ، یادم به یه خاطره قدیمی میفته و همینجور که دارم تایپ میکنم ترجممو، گریه هم میکنم هم زمان:/ تصویر اون خاطره هم تو ذهنم پلی میشه:/ موندم این همه کار رو چطور همزمان میتونم انجام بدم....

برچسب ها : مولتی فانکشنال!
مولتی فانکشنال!
خواهشا دوباره نه!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : خواهشا دوباره نه!
خواهشا دوباره نه!
ماراتن درسی!

در نهایت ناباوری پاشدم رفتم و خوب هم شد که رفتم!! 

چون تکالیفو دروس رو یه جوری دور همی با بچه ها انجام دادیم...ولی پشت هم بودن کلاسا اون هم از هشت صب تا شیش عصر واقعا ادمو داغون میکنه..حتی وقت نشد ناهار بخوریم و فقط با چندتا بیسکوییت خودمو س ا نگه داشتم:/ ولی همیشه یکی از لذت های بزرگ زندگیم وقتی که ا ین کلاس تموم شده..شبیه آزاد شده ها از زندانم تمام طول مسیر موزیکای مورد علاقمو میذارمو فقط به این فک میکنم که یه روز سخت دیگه هم تموم شد..

از هفته های اینده جلسات پرسش و پاسخ و پرزنت ها ب طور جدی شروع میشه و خیلی خیلی خیلی بیشتر باید درس بخونم...درس بخونم..درس بخونم و کم بخوابم ب که دو ساعت خو دم ولی اگه بتونم خوابمو از هشت نه ساعت ب چهارساعت برسونم واقعا به نف  

تو فکر ساز جدیدم..یعنی یه سالی هست تو فکرش بودم ولی پولش جور نبود..حالا الان یه مبلغی جور شده و میخوام تا ج نشده ساز جدید بگیرم چون ساز فعلی کشش نداره دیگه و باعث میشه دست درد بگیره حالا ببینم بالا ه طلسم ساز جدید ش ته میشه یا نه!


در مورد هادسون هم قضایا زیاده که به دلیل کمبود خواب بیخیالش میشم شب همگی بخیر


برچسب ها : ماراتن درسی! - بخونم ,خیلی ,میشه ,خیلی خیلی
ماراتن درسی! بخونم ,خیلی ,میشه ,خیلی خیلی
پیچیده نباش!

تولدم داره نزدیک میشه...خوشحالم امسال منتظر و چشم ب راه ی نیستم که بهم تبریک خاص بگه! چون سال های پیش سر بی توجهی های سپتامبر همیشه روز تولدم بدترین روز زندگیم بود...ولی امسال دیگه خوش و مم برای خودم از هادسون هم انتظار ندارم تبریک بگه..آ ایمرتر از این حرفاس...برا همین منتظر تبریکش نیستم ولی اگه تبریک نگه مسلما فرداش باهاش برخورد میکنم یعنی یه سری نقشه های پلید تو ذهنم براش دارم که جنبه امتحان هم داره .مبخوام ببینم رد میشه یا قبول... که احتمال رد شدنش بالاس به هر حال این روز ها جفتمون دست از لحبازی برداشتیم و مهربونیم..یعنی فهمیدم همش زیر سر خودم بود که هی دعوا میشد..اگه من لطیف برخورد کنم اونم روحیه جنگندش فعال نمیشه!! و لطیف گونه رفتار میکنه..یه جورایی منع کننده رفتار خودمه فعلا فک کنم هنوز با روحیات و اخلاقش آشنا نیستم به اون صورت و زمان میبره!!

ولی یه اخلاق ازش کشفیدم که یکم رو مخمه!! حالا نمیدونم درست کشف یا نه..شایدم من بد برداشت ...کلا انسان ها موجودات پیچیده ای هستن و همیشه چند لایه وجودی دارن که هر چقدم سعی کنی نمیتونی کشف کنی..ولی من سخت در تلاشم

البته بهتره تلاش هام در زمینه درسی باشه فعلا!!! بیشتر ب نف !!


برچسب ها : پیچیده نباش! - تبریک ,نیستم
پیچیده نباش! تبریک ,نیستم
ماراتن درسی!

در نهایت ناباوری پاشدم رفتم و خوب هم شد که رفتم!! 

چون تکالیفو دروس رو یه جوری دور همی با بچه ها انجام دادیم...ولی پشت هم بودن کلاسا اون هم از هشت صب تا شیش عصر واقعا ادمو داغون میکنه..حتی وقت نشد ناهار بخوریم و فقط با چندتا بیسکوییت خودمو س ا نگه داشتم:/ ولی همیشه یکی از لذت های بزرگ زندگیم وقتی که ا ین کلاس تموم شده..شبیه آزاد شده ها از زندانم تمام طول مسیر موزیکای مورد علاقمو میذارمو فقط به این فک میکنم که یه روز سخت دیگه هم تموم شد..

از هفته های اینده جلسات پرسش و پاسخ و پرزنت ها ب طور جدی شروع میشه و خیلی خیلی خیلی بیشتر باید درس بخونم...درس بخونم..درس بخونم و کم بخوابم ب که دو ساعت خو دم ولی اگه بتونم خوابمو از هشت نه ساعت ب چهارساعت برسونم واقعا به نف  

تو فکر ساز جدیدم..یعنی یه سالی هست تو فکرش بودم ولی پولش جور نبود..حالا الان یه مبلغی جور شده و میخوام تا ج نشده ساز جدید بگیرم چون ساز فعلی کشش نداره دیگه و باعث میشه دست درد بگیره..حالا ببینم بالا ه طلسم ساز جدید ش ته میشه یا نه!


در مورد هادسون هم قضایا زیاده که به دلیل کمبود خواب بیخیالش میشم شب همگی بخیر


برچسب ها : ماراتن درسی! - بخونم ,خیلی ,میشه ,خیلی خیلی
ماراتن درسی! بخونم ,خیلی ,میشه ,خیلی خیلی
بی عنوان!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : بی عنوان!
بی عنوان!
تغییر نام!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : تغییر نام!
تغییر نام!
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است وبلاگ یاس فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © weblogyas 2016-2017