قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و وبلاگ یاس هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

روزهای پرفشار ا سال

یه قسمتی از تکالیف حجیمم رو انجام دادم و الان یکم احساس آرامش میکنم..دیروز به حدی ناراحت و تحت فشار بودم که اگه امکان داشت انصراف میدادمو خودمو خلاص می ..در این حد یعنی!!البته خب بازم مونده حالا تا تموم شه ولی از بس از صب پاش بودم که دیگه یه ح انزجار دارم نسبت بهش..برا همین امشبو بیخیال میشم و زودتر میخوابم که فردا بقیشو انجام بدم..

کمی کدورت پیش اومد با آقای حاشیه..فک کنم ناراحت شد:/ خب دوست داره که برام خاص باشه..مث بقیه آدما بهش نگاه نکنم..حساب جدا براش وا کنم..بیشتر اهمیت بدم بهش و از این جور چیزااا...ولی من خیلیییی محتاط دارم جلو میرم..با قدم های مورچه ای..فک کنم دو هفته دیگه بتونم از نزدیک ببینمش..البته بازم قطعی نیس..فعلا تا اون موقع وضعیت رو به همین منوال نگه میدارم..بعد اگه واقعا دیگه دیدم فرد مناسب و معقولیه بیشتر تحویلش میگیرم... 

میدونید رفتاراش با من، مث رفتارای خودم با سپتامبره..بعضی وقتا درکش میکنم...دلمم میسوزه براش خب! ولی چی بگم..ادم نمیدونه کی راست میگه کی دروغ میگه!! حالا من که همه ابراز علاقه هام به سپتامبر از ته قلبم بود و دروغین نبود ولی در مورد ایشون هنوز نظری نمیتونم بدم:/  زمان باید بگذره که همه چیز مشخص بشه..

برچسب ها : روزهای پرفشار ا سال
روزهای پرفشار ا سال
مهربان شوم کمی..
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : مهربان شوم کمی..
مهربان شوم کمی..
چه قدر خوشبختم چقدرررر

زیر انبوهی از ترجمه...درس..سرچ..مطلب...مصاحبه و مشکلات دیگر دست و پنجه نرم میکنم:/

برچسب ها : چه قدر خوشبختم چقدرررر
چه قدر خوشبختم چقدرررر
خواب حلال مشکلات!

بعد از پست قبلی رفتم سر رو گذاشتم رو بالشت و به مدت سه ساعت کامل خو دم در این حد خسته بودمااا...ولی خوب شد..حس میکنم از مود ترس و استرس اومدم بیرون و الان قادر به جابه جایی کوه ها هستم:)) 

یه اتفاق جالبی امروز تو افتاد...امروز یه چندساعتی بیکار بودیمو هی با دوستم از این راهرو به اون راهرو پرسه میزدیم..انتهای راهرو یه اقایی وایساده بود داشت با ی حرف میزد..نگاش دیدم وای چه شبیه آقای حاشیه اس..بعد طرف دید من زوم شدم روش..اونم هی نگا میکرد..من نگاه..اون نگاه..بعد که اون نگا میکرد میگفتم نکنه خودشه؟ اخه یه چندبار گفته شاید بیام . .منم هر سری امادم که ببینمش.خلاصه که فقط فقط قدشون فرق داشت...قد اقای حاشیه خیلی بلنده...خیلی زیاد یعنیو قد این اقا معمولی بود وگرنه قیافشون مو نمیزدااا...


پ.ن اصولا ی به من پیام بده در ری از ثانیه جواب میدم..برا همین اگه مثلا زمان پاسخگوییم از سه دیقه بگذره میگن حتما نیست..خوابه مثلا..اگه از سه ساعت بگذره و جواب ندم هم مطمعن میشن حتما بلایی سرم اومده اندر مزایای سرعت در پاسخگویی




برچسب ها : خواب حلال مشکلات! - راهرو
خواب حلال مشکلات! راهرو
هیچی نیس..ترسیدی!

تا الان فک می فقط یکی از اساتید ترسناکه ولی مشخص شد که نفر دومی هم هست و الان شدن دوتا ترسناک...از فکر پروژه ها و تکالیف سنگینی که امروز برای هفته بعد دادن تیک عصبی گرفتم و یکی از عضلات صورتم از همون سر کلاس شروع به پرش کرد تا الان که اومدم خونه..الان هم هربار یادم میفته به تکالیفم یهو چنتا پرش میزنه البته شایدم زیادی ترسبدم و از پسش بربیام..به هر حال نهایت نهایت تلاشمو میکنم و امیدوارم بتونم به ترسم غلبه کنمو خودمو انقد زود نبازم:/ امشب رو فقط ریل میکنم.. ب فقط چهارساعت خو دم...ولی از فردا خیلی خیلی خیلی زیاد کار و تحقیق و مطالعه دارمممم...و ایضا تمرین موسیقی هم این وسط نادیده نگیرید...

دارم به این نتیجه میرسم که خوب شد نرفتم سر کار..یعنی واقعا همون صلاحم به نرفتن بود..وگرنه اگه میرفتم کی میخواس تکالیفو انجام بده؟ و اون موقع دیگه حتما از شدت ناراحتی سر بیابوندمیذاشتم:/

پ.ن تنها ی که شاید کمی درکم کنه الان مستر حاشیه است که فعلا هم در دسترس نیس...البته که نمیخوام نشون بدم ترسیدم یا ب عبارتی گرخیدم ولی باید یکم غر بزنم و اونم درک کنه و بگه از پسش برمیای! یعنی به خاطر حفظ ابروم جلو اونم شده باید هر کاری از دستم برمیاد انجام بدم...هوووف..فعلا فقط ارامش و تمدد اعصاب میخوام:/ 



برچسب ها : هیچی نیس..ترسیدی! - الان ,خیلی ,خیلی خیلی
هیچی نیس..ترسیدی! الان ,خیلی ,خیلی خیلی
آلو ترش برای نبودنت!

ساعت یه رب به دوازده شب

دارم آلو ترش میخورم...یعنی جوری ترشه که تمام مری و معده وجزایر لانگرهانسم از ترشیش میسوزه...

فردا پنج صب باید پاشم...

شیش هم حرکت ب سوی مرکز علم اموزی ..

امیدوارم برف نیاد...چون بوت مناسب ندارم و حس تو زحمت میفتم

جای بعضیایی که رفتن سفر هم خالیه و خالی بودنش چقد محسوسه!!

ولی اصن قصد ندارم به روی خودم بیارم که نبودشو حس ..چه معنی داره اصن

دیگه همین دیگه..ایشالا که فردا هم کلاسا تشکیل نشه زودی برگردم 

برم سراغ ادامه آلو ترشا



برچسب ها : آلو ترش برای نبودنت!
آلو ترش برای نبودنت!
اعتراف کن نیمه گمشدمی دیگه...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : اعتراف کن نیمه گمشدمی دیگه...
اعتراف کن نیمه گمشدمی دیگه...
ترس مفید!

ترس از هم چیز خوبیه هاااا...باعث میشه تو اوج خواب راحت تو هوای سرد و زیر پتوی گرم، خودتو از تخت ی و مجبور کنی درس بخونی:/ بعد همه هم چ ون گرد شه که داری درس میخونی؟ تازه اول ترمه که...و تو هم بگی: اخه از مون میترسم:/

برچسب ها : ترس مفید!
ترس مفید!
تنها در خانه!

میگن مادر همه بیماری ها پرخوریه!!

ولی من میگم مادر همه بیماری ها تنهاییه!!

برچسب ها : تنها در خانه!
تنها در خانه!
سپتامبر نامبر توو

نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت که بعضی رفتارهای اقای حاشیه دقیقا مث سپتامبره بعضی وقتا میرم ع شو نگا میکنم مطمعن شم خودش نیس:/ حتی بعضی حرفاش عین اونه!! این در حالیه که نه ماه تولدشون شبیه همه، نه سال تولد و نه چیز دیگه ای..موندم تو این همه شباهت فعلا..شایدم منم که از ادمای این مدلی خوشم میاد و ناخوداگاه جذبشون میکنم..باید بررسی بشه

برچسب ها : سپتامبر نامبر توو - بعضی
سپتامبر نامبر توو بعضی
نه مث که واقعا...
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : نه مث که واقعا...
نه مث که واقعا...
دگردیسی های احساسی

و از عجایب خلقت اینکه صدای تلگرامم اومد و من تو دلم گفتم حتما همون اقای حاشیه ساز هست...بعد دیدم عههه سپتامبره..بعد ناراحت شدم:/ یعنی دلم میخواست اقای حاشیه ساز باشه و حتی شاید منتظر اون بودم..و نه سپتامبر...در این لحظه بود که فهمیدم سپتامبر الان دیگه مث یه ادم عادی و رفیق روزهای قدیمه و نه چیزی بیشتر..دیگه خبری از شکلک های ذوق مرگی نبود..یعنی هر وقت به ی حسی ندارم اصلا نمیتونم استیکر گل و قلب و اینا بدم..و دیدم که واقعا هیج علاقه ای به اون استیکرا ندارم..باورم نمیشه یه زمانی چقد دوسش داشتم الان دیگه حتی ب نظرم قیافش هم چقد معمولی و حتی خزه واقعا فقط همون عشق باعث شده بود فک کنم جذابه...به هر حال فک نمی بعد سپتامبر از ی خوشم بیاد...اصن فک نمی بتونم فراموشش کنم...ولی راحت تر از چیزی بود که فکرشو می ..خدا رو شاکرم که منو از دستش نجات داد وگرنه معلوم نبود چندسال دیگه میخواستم این عشق یه طرفه مس ه رو ادامه بدم

خلاصه که امشب یه چیز دیگه هم مشخص شد..اونم اینکه اقای حاشیه ساز داره روم تاثیر میذاره تقریبا یه ماهی هست که همه هم و غمشو گذاشته که بتونه رو من تاثیر بذاره..فک کنم داره به موفقیت هایی هم در این زمینه میرسه:/ ناگفته نماند که من خیلییییی ازش بذم میومد ولی ادم از اینده خبر نداره..یه روزی میاد که عشقتو فراموش میکنی و عاشق ی میشی که ازش متنفر بودی...همین قدر عجیب..همین قدر غیر منتظره...

برچسب ها : دگردیسی های احساسی - سپتامبر ,حاشیه ,اقای ,اقای حاشیه ,الان دیگه
دگردیسی های احساسی سپتامبر ,حاشیه ,اقای ,اقای حاشیه ,الان دیگه
تموم لحظه های بی تو ناتمومه

اینکه تو رو از دست بدم کابوس من بود

اغوش اروم تو اقیانوس من بود

تو تا همیشه توی قلبم موندگاری

واسه پشیمونی همیشه وقت داری


پ.ن اهنگ جدید فرزاد فرزین/ اقیانوس/ بسی قشنگ/ بسی اشک درار

http://nex1 .ir/post/38615/


برچسب ها : تموم لحظه های بی تو ناتمومه
تموم لحظه های بی تو ناتمومه
روزهای جدید

مدت ها بود لذت پیچوندن کلاس و نیومدن رو نچشیده بودم امروز که فرصتش پیش اومد واقعا کلی حال البته فک نکنم دیگه ازاین موقعیت ها پیش بیاد دیگه ولی یه تجدیدخاطره ای بود:)

یه خانم داریم که میبینمش دوس دارم جاش باشم..چون دقیقا همون درسی رو تدریس میکنه که من علاقه دارم..قد و هیکلشم مث خودمه..باهاش احساس میکنم:) هر چند فقط یه بار دیدمش:)

یه دیگه داریم..همچین خشن طور..هر کی پنج دیقه بعد خودش میومد رو مینداخت بیرون! خیلی هم شیک و جدی و منطقی! از اون اساتیدیه که خودتو تو دلش جا کنی خوشبختی و در غیراینصورت امیدی ب زنده بودنت نییست:)

درس ها هم که نگم براتون... ب تا یک شب بیدار بودم و میدرسیدم که خب مربوطه تشریف نیاورد امروز  حالا درسو که فدای سرم میخونم ...با غم پرزنت هاچه کنم؟ نقطه اوج بدبختیمونم پرزنت به زبان انگلیسیه که فک کنم همه تو دلشون دو دستی بر سر کوفتند هر چند در ظاهرخیلی ملیح لبخند میزدند!

تصمیم دارم به حول و قوه الهی و کمک چهارده معصوم و ان اولوالعزم(!)حواشی زندگیمو کم کنم و متمرکز درس بخونم...یه حاشیه تو زندگیمه الان که نمیدونم چیکارش کنم.. به خاطر یه سری منافع مشترک نمیخوام که قیدشو بزنم و بلاکش کنم...سر سوزن احساسی هم شاید بینممون باشه..که باز مطمعن نیستم...ولی متاسفانه این حاشیه عزیز بعضی وقتا به قدری ذهنمو درگیر میکنه که فقط باید بگیرم بخوابم بلکه آف شه مغزم:/ حالا ولی بهانه درس بهانه کاملا مناسب و معقولیه که نذارم بیش از حد درگیرم کنه..

برچسب ها : روزهای جدید
روزهای جدید
عطرهای خبیث!

یادم نیس ا ین باری که با سپتامبر حرف زدم کی بود...منی که تک تک روزای حرف نزدنشو میشمردم و تو ذهنم داشتم...ولی الان تو اینستا یکیو دیدم که رفته بود همونحا که سپتامبر ع گرفته بود:) این شد که یادم افتاد بهش...البته یه ساعت پیش هم که داشتم کیف فردا رو میچیدم همون عطر دوران خوش عاشقی رو زدم داخل و روی کیفم..بوش که بلند شد بردتم به گذشته هاااا....چقد دلم برای اون روزا تنگ شد یهو...کی فکرشو میکرد از اون همه ماجرا یه روز فقط یه بوی عطر بمونه و یه آه..

برچسب ها : عطرهای خبیث!
عطرهای خبیث!
be patient for love
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : be patient for love
be patient for love
حس نو
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : حس نو
حس نو
پوچی!

چقد همه چی تکراریه..همه حرفا..همه کلمه ها...اکثرش هم دروغه..وعده و وعیدهای دروغ..

برچسب ها : پوچی!
پوچی!
رفتنی، رفتنی است

بالا ه بعد از یه هفته پر استرس امروز آرامش دارم..چون دیگه تصمیم نهاییمو گرفتم و حاضر نیستم آرامش زندگی و سلامتیمو به خاطر یه آدم از دست بدم. حالا هر چقدم اون آدم خوب باشه:/ تا وقتی به شرایط من احترام نذاره و منو درک نکنه کوچکتربن ارزشی برام نداره:/حالا هر چقدم عاشقم باشه مثلا...بخوره تو سرش اون عشق

امروز بعد عمری بالا ه کتاب های درسی رو گشودم! یعنی قرار بود از شنبه بگشایم که همون کش مکش ها و استرس ها و بگومگوها تمرکزمو به حدی بهم ریخته بود که نه درس خوندم نه ساز زدم و نه چیز دیگر:/ 

الان ولی از درس خوندن دارم لذت میبرم...از این هفته هم که دوباره درس و ...

دارم فک میکنم به این سالی که گذشت..عین دریای طوفانی بود..هر ماهش هم طوفانش فرق داشت..ولی نکته اش اینه که من دیگه از از دست دادن ها نمیترسم...این چیزی بود که همه عمرم ازش میترسیدم..ولی الان نه دیگه...میذارم ادم ها از دست برن...هیچ تلاشی برای نگه داشتنشون نمیکنم...میخوام ببینم کی خودش میمونه:)


برچسب ها : رفتنی، رفتنی است
رفتنی، رفتنی است
truth or lie

در حال حاضر فقط دوس دارم یه دستگاه دروغ سنج داشتم و میذاشتم جلوش بلکه بفهمم راس میگه یا دروغ؟ یه سری چیزا با هم تناقض داره تو حرفاش..یه سری رفتارهاش هم با چیزی که ادعا میکنه تناقض داره!! .امیدوارم دلیل قابل قبولی داشته باشه...

خب یه مقدار بدبین شدم به همه آدما...مخصوصا آدمایی که ظاهر بره مانند دارن! چون متاسفانه دیدم که فقط ظاهرشون همچین آرومو بی آزاره...برا همین در مورد ایشون هم دارم اینجور قضاوت میکنم که گرگی در لباس بره است! حالا زمان مشخص میکنه همه چیو...ولی یه مقدار ممکنه زمانش طولانی شه...کاش زود مشخص شه همه چی.....حوصله صبر ندارم

برچسب ها : truth or lie - تناقض داره
truth or lie تناقض داره
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است وبلاگ یاس فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © weblogyas 2016-2017