قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و وبلاگ یاس هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

شفاف سازی

خب چون بعضی از دوستان درمورد پست های رمزی پرسیده بودن گفتم یه شفاف سازی کنم این پست ها دل نوشته های خودمه و رمزش رو متاسفانه فقط برای خودم  نگه میدارم :)

مطالب خاصی هم نیستن ب اون صورت...همون تکرار غرغرهای قبلی هست اکثرا بعضی از مطالب هم چون با جزییات گفتم رمزیش که شخصی بمونه.  خلاصه که این از جریان پست های رمزی...

برچسب ها : شفاف سازی - شفاف سازی
شفاف سازی شفاف سازی
قصه زندگی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : قصه زندگی
قصه زندگی
طلسم باطل شده!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : طلسم باطل شده!
طلسم باطل شده!
صلح مجدد!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : صلح مجدد!
صلح مجدد!
نا امیدانه!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : نا امیدانه!
نا امیدانه!
از سری مشکلات همیشگی!

یعنی ضد حال زدنه رسما 

کلی ذوق دیدار داشتم...لحظه ا ضدحال زد..شیطونه میگه برم بگم نمیام خودت تشریف ببر

قرار بود فردا بریم ید و یه سری کتابو لباس و اینجور چیزا ب یم!! سه سری میخواستیم بریم، نشد....الانم که اوکی شد اینجوریه که حال من گرفته شده و میخوام نرم:/

حالا یکم صبر میکنم شاید تا شب ناراحتیم کمتر شه..و ذوق و اشتیاقم بیشتر...اگه نشد رفتن نداره...و به جای اینکه برم پیش اون میرم پیش فسقلی..اون کوچولو با دیدن ادم چنان جیغی میزنه که معنی ذوقو هیجانو میفهمی واقعا



برچسب ها : از سری مشکلات همیشگی!
از سری مشکلات همیشگی!
کشف حقایق زندگی!

وقتی ب بزرگ شدن خودم فک میکنم به نظرم تنها نکته مثبتش اینه که هر سال که بزرگ تر میشم دیگه از یه سری چیزا ناراحت نمیشم..یعنی هر وقت هم میخوام ناراحت شم پنج سال دیگه رو تصور میکنم که نسبت ب اون مساله چه حسی دارم و میببنم هیچ حسی اون موقع نخواهم داشت..پس تصمیم میگیرم الان هم بابتش غصه نخورم و حسی نداشته باشم!

این نوع تفکر حقیقتا خیلی به من کمک کرده..چون من ادمی بودم که برای اینده خیلی غصه میخوردم..اینده ای که نیومده!! اما حالا تو بدترین شرایط هم میگم اصن معلوم نیس من تا یه ساعت دیگه زنده باشم یا نه پس غصه خوردن چیه اصن 

خلاصه که همین دیدگاه کمک میکنه کمتر خودمو عذاب بدمو به خودم استرس وارد کنم...پیشنهاد میکنم شما هم از همین روش بیخیال شدن غصه ها و نگرانی ها استفاده کنید 


پ.ن دقیقا چهار روزه که دارم استراحت میکنم و فکر کنم کافی باشه دیگه هر چند که لذت استراحت وصف ناپذیره..انشاالله از امروز بشینم پای درس که دم امتحان مطالب جمع نشه...هنوز دو عدد امتحان مونده و باید پر قدرت ادامه داد بلکه اینا رو سرافرازانه پاس کنیم و مث امتحان قبلی نشه

برچسب ها : کشف حقایق زندگی! - میکنم ,امتحان
کشف حقایق زندگی! میکنم ,امتحان
حاجت روایی فوری!
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : حاجت روایی فوری!
حاجت روایی فوری!
استراحت طوری

به جبران بی خو های چند روز گذشته جاتون خالی ده ساعت یه پشت خو دم امروز! بقیه روز هم باز در رختخواب بودم..الانم همچنان در رختخواب در حال ادامه استراحتم!! بستنی یخی هم دارم میخورم..خیلی هم خوش میگذره که بیکارمو دارم استراحت میکنم...امتحان بعدی 20 روز دیگس..ولی خب اونم سخته و تا حالا نخوندم..از فردا سعی میکنم کم کم شروع کنم..

در راستای امتحان افتضاح دیروز، یکی از دوستان و دیده.. هم کلی دادوهوار کرده سر اون بدبخت که این چه وضع امتحان دادنه یعنی یه جورایی گفته همتون افتادین و نیازی به تصحیح ورقه ها نیست

جا داره خدمت ایشون عرض کنم خب ! اگه از همون 130 تا سوالی که داده بودی میدادی ما 20 میشدیم! وقتی میری کلا از یه جا دیگه سوال طرح میکنی چه انتظاری داری اخه!! والا مردم چه توقعاتی دارن

من اگه بیفتم، اولین افتادن زندگیمه! ولی ناراحت نمیشم چون همه تلاشمو کرده بودم...ترجیح هم میدم کلا این درسو برم با یه دیگه بگذرونم چون خیلی سر این درس و ش استرس کشیدمو دیگه توان تکرارشو ندارم:/

برچسب ها : استراحت طوری - ,امتحان
استراحت طوری ,امتحان
تلخ و شیرین امروز

امتحانو دادم..افتضاح..فقط امیدم ب اینه که نمره قبولی بیارم 

هادسون رو دیدم..خوشتیپ خان!! موقع نوشتن سوال اول دیدمش و کل تایمی که داشتم سوالو جواب میدادم فقط داشتم بهش فک می !! و حواسم نبود چی مینویسم...ایشالا که درست نوشته باشم..برگمم زود دادم که ب وصال یار برسم زودتر..اصن عامل نمره کم من همین ایشونه!!یه مقدار صحبت کردیم باهمو بیشتر صحبت ها هم غیبت اساتید بود! هر دو هم ب نخو ده بودیم و ی خط در میون در حال خمیازه بودیم

در حال حاضر انقد خوابم میاد که خوابم نمیبره.  ایضا انقد خوابم میاد که حال ندارم برم ناهار بخورم و در نهایت انقد گشنمه که بازم حال ندارم برم ناهار بخورم..تلفیق بی خو و گشنگی چیز جالبی نیست:/


برچسب ها : تلخ و شیرین امروز - خوابم ,انقد ,ناهار بخورم ,خوابم میاد ,انقد خوابم
تلخ و شیرین امروز خوابم ,انقد ,ناهار بخورم ,خوابم میاد ,انقد خوابم
در مسیر..

هم اکنون در حال عزیمت ب سمت جلسه امتحان! 

میزان خواب شب گذشته: یک ساعت!

احساس درونی فعلی: هیجانات مبهم!

قابلیت دوره  جزوه در مسیر: عمرااا..جزوه میببنم جیغ میزنم:/

تقاضای عاجزانه: دعا جهت قبولی با نمره قابل قبول و آبرو دار:))

برچسب ها : در مسیر..
در مسیر..
در انتظاردوشنبه!

الان مشخصه که هنوز یه دور نخوندم یا نیاز هست که اعتراف کنم؟ کلا نمیدونم چرا استرس ندارم و خیلی ملایم و تفریحی درس میخونم...ولی از این مدل درس خوندن بیشتر لذت میبرم..چون با ارامش میخونمو استراحت لازم هم بینش انجام میدم:) البته نا گفته نماند که شب زنده داری زیاد دارم چون طول روز با سرعت کم میخونم....

صبح دوشنبه امتحانه..و من فقط ب لحظه فارغ شدن از این امتحان فک میکنم..در حد یه بار ده کیلویی احساس میکنم رو دوشمه و اون روز امیدوارم این بار از دوشم برداشته شه!!

از دانشجوهای ترم پیش که امار میگرفتیم فهمیدیم اکثرا این درس رو افتادن..یعنی در حد دو سه نفر فقط قبول شذن:/ اینه که باید علاوه بر زدن ب چنتا نذر و نیاز هم متوسل بشم که به سلامت ازاین درس خلاص شم:/

با توجه ب حضور هادسون در اون روز یه قسمت مغزم هم ب این قضیه میپردازه که چی بپوشم؟ چی بگم بهش؟ اصن بهش سلام کنم یا کلا محل نذارم؟ بعد اگه جلو دوستام م کنه به دوستام چی بگم؟ خلاصه که نصف مغزم درگیر مطالب درسیه نصفش هم درگیر مطالب شخصی!

دو هفته هم هست که دعوا نکردیم با هم رکورد زدیم یعنی..علتش هم اینه که وقت نداریم با هم حرف بزنیم زیاد در حد سلام خوبی زنده ای خ ظ

خلاصه که همین دیگه...زنگ تفریحمم تموم شد..برم پای درس


برچسب ها : در انتظاردوشنبه! - درگیر مطالب
در انتظاردوشنبه! درگیر مطالب
انبوه کار!

یک عدد اپریل هستم با دست درد ناشی از پاکنویس حجم انبوهی جزوه!! واقعا نادم و پشیمونم که جزوه هامو از اول سال ننوشتم و الان چند روز ب امتحان باید بشینم به جزوه نویسی بلکه بتونم مطالبو بخونم:/ قول میدم قول میدم ترم بعد جزوه هامو مرتب بنویسم دیگه پنج تا فصل مونده..هشتا رو نوشتم..از اون طرف هنوز خوندن این 13 فصل مونده..اصن یه وضعی..دیگه از فردا باید خوندن هم شروع کنم انشاالله:/ یعنی این امتحانو قبول شم باید سجده شکر ب جا بیارم..بس که حجیمه:/ هم فرمودن سوال تحلیلی میدم حفظ نکنید:/ ولی ما همه ب این نتیجه رسیدیم که فرصت تحلیلی خوندن نیس و باید حفظ کنیم  

این وسط حالا موسیقی ما هم گیر داده که ماه دیگه میخوام بفرستمتون فلان جا اجرا کنید..و انتظار هم داره تو امتحانا من هی بشینم ساز بزنم:/ 

همچنین این وسط روز امتحان هادسون هم میخواد تشریف بیاره ..اینم خودش یه استرس مضاعفه برام یعنی فقط دارم دعا میکنم نبینمش...یا بعد امتحان ببینمش یا اصن نمیدونم کلا وقت نشه ببینیم همو..من واقعا در مود امتحانم الان..تو جو ملاقات نیستم

خب دیگه غر زدن بسه..برم سر کارام...ایشالا همه چی ب خیر میگذره

برچسب ها : انبوه کار! - جزوه ,خوندن ,امتحان ,میدم ,جزوه هامو
انبوه کار! جزوه ,خوندن ,امتحان ,میدم ,جزوه هامو
changing method

آهنگ خارجی فرستاده...جمله اولش اینه: 

میدونی چه حسی ب ادم دست میده  وقتی عاشق ی باشی که عجله داره تو رو از زندگیش پرت کنه بیرون!

بعد میگه این منظورش تویی 

بعد دیدم راست میگه ا ین تلاشم برای پرت ش همین امروز صبح بود یکم ناراحت شدم..دلمم سوخت براش..فک کنم همونقدری که تا الان من از دستش ناراحت شدم اونم حرص خورده!! دوست دارم یکم مهربون تر باشم کلا...یعنی تا الان که قهر و دعوا نتیجه بخش نبوده حالا با متد مهربانی پیش بریم ببینیم چی میشه:/

پ.ن بعد اتفاقای امروز میترسم دیگه سوار مترو شم برم


برچسب ها : changing method
changing method
یاد گذشته

وبلاگ یکی از بچه ها رومیخونم و یاد خودم و روزای سختم میفتم..روزایی که انقد غصه خوردمو لاغر شدم که هنوزم که هنوزه نتونستم بعد شیش ماه اون وزن های از دست رفته رو برگردونم..که حتی هادسون وقتی ع ای قبلم رو دید گفت چیشد که انقد لاغر شدی و من چنتا دروغ گفتم...البته دروغ نگفتم..به همه میگم از فشار زندگیه و همه فک میکنن من چه فشاری میتونم پشت سر گذاشته باشم؟ مامانم هم فک میکنه از قصد رژیم گرفتم که لاغر شم..دیگه نمیدونه من اتوماتیک غذا از گلوم پایین نمیرفت:/ 

خب سپنامبر هیچ وقت فراموش نمیشه...یعنی فک نکنم ی تا حالا عشق اولشو فراموش کرده باشه!! چون اصولا عشق اول خیلی هیجان انگیز و پر تب و تابه و جذ ت زیادی داره..گاهی حتی دلم برای اون هیجان روزای اول تنگ میشه..ولی خب دیگه اون برهه از زمان رو باید مث یه ع یادگاری بذارم گوشه ذهنم..نه هنوز دوسش داشته باشم و نه ازش متنفر باشم...که دقیقا هم الان در همین وضعیتم..

نمیدونم روزی میرسه که ادمی رو اندازه سپتامبر دوس داشته باشم یا نه؟ یه ذره فک کنم محال باشه ولی ایرادی نداره..دوست داشتن های ملایم رو الان دیگه بیشتر میپسندم تا اون عشق های آتشین..


برچسب ها : یاد گذشته - لاغر ,داشته باشم
یاد گذشته لاغر ,داشته باشم
فصل بعد زندگی
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : فصل بعد زندگی
فصل بعد زندگی
درس عبرت ایندگان!

بخشی از مکالمات منو هادسون:

من: تو چرا به من توجه نمیکنی؟

اون: چون تو ب من توجه نمیکنی.

من: چرا رفتارت با من اینجوریه؟

اون: چون تو هم با من مهربون نیستی

من: چرا زنگ نمیزنی؟

اون: تا حالا یه بار هم ب من زنگ نزدی!

و الی ا ....


اپریل و هادسون هستیم دو ساله از تهران!

پ.ن مثل اپریل و هادسون نباشید

برچسب ها : درس عبرت ایندگان! - هادسون
درس عبرت ایندگان! هادسون
wait for what you deserve
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برچسب ها : wait for what you deserve
wait for what you deserve
مزاحم زیگیل!

یه مزاحم دارم که اسکار با پشتکارترین مزاحم رو میتونم دو دستی بهش بدم:)

تمامی خط هاش رو از پارسال بلاک ...بعد خواهرشو فرستاد برام برای امر خیر و خواهرش ازم خواست از بلاک درارمش..اونم بلاک ..امروز بعد چندماه با خط خواهرزادش اومده...یعنی درو میبندم از پنجره میاد اوایل عصبانی میشدم از دستش الان دیگه فقط میخندم...دلمم براش میسوزه انقد کوبوندمش ولی از رو نمیره فقطم قصد ازدواج داره هااا...هی میگرده تو گروه هایی که جفتمون عضویم منو پیدا میکنه میگه من میخوام بیام خواستگاری! صدبارم بهش گفتم من قیافه شما رو.نمیپسنذم میگه اخلاق مهمه اعتماد ب نفسش خ خیلی بالاس که هنوز انقد ادامه میده و سعی داره دل منو ب دست بیاره...باید یکم رو اعتماد ب نفسم کار کنم واقعا... خلاصه که کلی امروز خندیدم از دستش و شاد شدم..الانم دارم میرم بلاکش کنم...ببینم دوباره با خط کدوم فامیلشون میاد

برچسب ها : مزاحم زیگیل! - بلاک ,مزاحم ,بلاک
مزاحم زیگیل! بلاک ,مزاحم ,بلاک
به خانه برمیگردیم

پس از 12 ساعت جاده پیمایی، ب منزل رسیدیم...کمی احساس له شدگی مینماییم:) ولی درس عبرت شد که دیگه این مسیر رو با ماشین نریم:/

برچسب ها : به خانه برمیگردیم
به خانه برمیگردیم
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است وبلاگ یاس فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © weblogyas 2016-2017