قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:)

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان قصه های یک اپریل به زندگی برگشته:) برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و وبلاگ یاس هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

عشق واقعی

وقتی ناهار پیتزای مورد علاقتو خورده باشی و تازه برای شام هم اضافه مونده باشه دیگه غم و غصه معنایی نداره:))

برچسب ها : عشق واقعی
عشق واقعی
شبیه ماه پر رازی...

چی تو.چشمات داری که منو اینجوری میگیره

همینکه تو رو میبینم زمان از دست من میره


پ.ن روز تعطیله و روز خاطره بازی و غرق شدن تو رویا...

برچسب ها : شبیه ماه پر رازی...
شبیه ماه پر رازی...
ا هفته ها رو چه کنم..

طی هفته خوبم

ام امان از ا هفته ها...خیلی سخت میگذره...

برچسب ها : ا هفته ها رو چه کنم.. - هفته
ا هفته ها رو چه کنم.. هفته
چقد عنوان بذارم..ایش:/

خب خب البوم محمد علیزاده هم منتشر شد...اهنگاش بد میشینه به دلم....یعنی بدااااا...صبح هم رفتم از بیب تیونز و الان دارم گوش میدم...بسی دارم لذت میبرم...و بسی هم احساساتم اوج گرفته...جوری که الانه برم به سپتامبر پیام عاشقانه بدم فعلا دارم سعی میکنم اهنگ شاداشو گوش بدم که زیاد تو حس نرم:/..فقط تعداد ترک های البوم به نظرم کمه هشت تاست همش..دوس داشتم بیشتر بود! یعنی زیر ده تا راضی نیستم اصن

پ.ن در زمینه قطعه اجرایی دو هفته دیگه،پیشرفت هایی حاصل امروز..بعد یه ساعت سر و کله زدن بالا ه داره شبیه اهنگ میشه 

برچسب ها : چقد عنوان بذارم..ایش:/
چقد عنوان بذارم..ایش:/
گاهی بخند

دوست دارم..مگه نمیدونی تو واسه من هنوزم همونی

دنیای من بی تو تعطیله

نمیدونی همش دارم یواشکی میبینمت

یه وقت نترسی اینجوری که کی میبینمت

یه جوری عاشقت شدم که خیلی غیرعادیه

همین که میخندی برام از سرمم زیادیه


پ.ن اهنگ بازم بخند_ محمد علیزاده

برچسب ها : گاهی بخند
گاهی بخند
عجب!

توی یکی ازاپلیکیشن های چت داشتم ول میچرخیدم یهو شوهر دوستمو دیدم!!!! بعد اون منو نمیشناسه ولی من کاملا میشناسمش! اسمش که همون بود..ع ... اشم همون ع ... ای خودش بود بعد تازه وضعیت تاهل خودشم زده سینگل!!!!!!! امیدوارم خودش نباشه و یکی ع ... اشو ... یده باشه و پروفایل زده باشه!! اخه بعد دو سال ازدواج چرا زده سینگل هاااان؟ چرااا:/

برچسب ها : عجب!
عجب!
خلاصه اخبار

تیتر اخبار:

مریضی پدر، بدو بدو، غذای محبوب، تله پاتی دقیق!، پی ام یار، خوف و رجا، لبخند شبانگاهی،خستگی فراوان، کمی نگران فردا...

دیگه واژگان کلیدی گویای کلیه جریانات امروز هست و منم خیلی خسته ام که بخوام.مشروحش رو بگم:)) 

+ نمیدونم باید خوشحال باشم یا نه که سپتامبر قرص هاشو دیگه نمیخوره!! میدونم الان سوال پیش میاد که چه قرصی؟:) و منو با قیافه خبیثانه تصور کنید که فقط خواستم حس فضولی شما رو قلقلک بدم

برچسب ها : خلاصه اخبار
خلاصه اخبار
مریضانه!

وبلاگ یکی رو میخوندم که گفته بود تا حالا عاشق نشده...یعنی از ... ی خوشش نیومده که عاشقش بشه...نمیدونم اینکه ادم تا قبل از مرگش عشق رو تجربه کنه خوبه یا بد...ایضا نمیدونم عدم تجربه عشق خوبه یا بد:/ چون هر دو ح ... شو خب تجربه ... و توی جفتش هم.لحظات خوب هست هم بد..فک کنم تنها نکتش اینه که در هر وضعیتی هستیم، چه عشق داشته باشیم چه نداشته باشیم، از زندگیمون راضی باشیم و دل شاد و آرامش داشته باشیم:)

این هفته به مریضی پدر گذشت...فردا روز مهمیه که معلوم میشه باید بره زیر تیغ جراحی یا اینکه بدون هیچ دردسری بیاد خونه و خیال هممون راحت شه:) انشاالله که گزینه دوم اتفاق می افته:)

چون ممکن بود عمل در پیش باشه، امروز گفتیم پدر رو تقویت کنیم تا جون داشته باشه...اخه سر عمل قبلیش یه ده کیلویی وزن کم کرد..توی این یه هفته هم لاغر شده و مشخصه که وزن کم کرده..خلاصه این شد که هم برای پدرهم برای خودمون چلو کباب سفارش دادیم...ناگفته نماند که بنده هم یه چند روز احساس بیحالی و ضعف داشتم دیگه برای رفعش، تا جان در بدن داشتم چلو کباب چپوندم تو معدم بعلهههههه...و تنها دو ساعت بعد از این اتفاق معده درد به بنده هجوم اورد..الانم همچنان گریبان ما رو چسبیده و ول نمیکنه و احساس میکنم از هر چی چلو کبابه متنفرم فقط امیدوارم فردا که همه بیمارستانن، از اون حالات گلاب به رویی اتفاق نیفته برام چون هیشکی نیس دلداریم بده و احیانا منو ببره سرم بزنم:/ اصولا این بلای پرخوری و زیر سرم رفتن جزو افتخارات بنده است!!! و درس عبرتم نمیگیرم یکی نیس بیاد به مم بگه تو برو همون سالادتو بخور بچه:))


برچسب ها : مریضانه! - بنده ,اتفاق ,باشیم ,داشته ,تجربه ,داشته باشیم
مریضانه! بنده ,اتفاق ,باشیم ,داشته ,تجربه ,داشته باشیم
از اون روزای طاقت فرسا

خب پدر هم به هر حال عمل شد تا حدی!! البته این دفعه خداروشکر نیاز به ... ... (!) شکم نشد ولی خب همون پروسه عمل قبلی و دردسرای بعدش به همون ترتیب اتفاق افتاد و فعلا هم که دو سه روزی بستری هست تا ببینیم چی میشه...امروز از صبح خیلی استرس داشتم...هر چی فکر منفی بود ریخته بود تو سرم..مامانم هم از هشت صبح هی اس میداد الان میره اتاق عمل و شروع کن صلوات بفرس براش و هی من استرسم بیشتر میشد..در نهایت ساعت 6 عصر(!) پدر رو بردن برا عمل..هشت صبح کجا و شیش عصر کجا عاشق نظم و ترتیب و وقت شناسی بیمارستان ها هستم اصن:/ به هر حال من که واقعا فک نمی ... با این بدقولیا اصن امروز عملش کنن ولی باز شکر خدا این مرحله انجام شد و الان هم ظاهرا حال پدر مساعده و دیگه باید دوره نقاهت رو بگذرونه:)) من امروز خب نرفتم بیمارستان و موندم خونه..بعد از همون هشت صب استرس گرفته بودم و هرکار می ... ذهنم ازاد نمیشد..هیچی دیگه..پاشدم دو ساعت خونه رو س دم و جارو ... یه ذره حواسم پرت شد..بعد دیدم تا شب نمیتونم تنها سر کنم پاشدم رفتم پیش فسقلی اینا..و از 12 ظهر تا 11 شب که پیشش بودم، انقد یعنی امر و نهی کرد بهم و عین کوآلا چسبیده بود بهم که نذاشت من یه ذره به پدرم فک کنم البته بازم گه گاه دلشوره میگرفتم ولی خب سریع میومد و اسممو صدا میزدو دستمو میگرفت میبردتم...جیزقیل بچه اسمم یاد گرفته با لحن خودش میگه...اصن قند تو دلم اب میشه..البته فقط چندساعت اول...در ساعات پایانی دیگه اسممو که صدا میزنه دلم میخواد برم سرمو بکوبم دیوار)) 

به هر حال خوشحالم امروز تموم شد..با اینکه یه روز بود ولی اندازه دو روز طولانی بود برام..پر انتظار و پر استرس..ولی خداروشکر...

تا اینجاش به خیر گذشته..ایشالا نتایج بقیه ازمایشا هم خوب باشه

برچسب ها : از اون روزای طاقت فرسا - استرس ,البته
از اون روزای طاقت فرسا استرس ,البته
guilty pleasure

امروز رفتیم ملاقات پدر:) حالش خوب بود شکر خدا و درد نداشت..قیافش ازهفته پیش بهتر بود..هفته پیش واقعا لاغر و ش ... ته شده بود ولی الان خوب بود..کاش تا فردا همه چی اوکی شه و ترخیصش کنن بیمارستان خیلی شلوغ بود...تو اتاق پدر ، یه آقاهه بود که خیلی راحت خو ده بود و ... وپفی میکردا...قشنگ کل اتاق و مریضای دیگه مستفیض شدن..فک نکنم از دستش امشب ... ی بتونه بخوابه

امشب  چون تنها بودم گفتم مادر فسقلی و فسقلی اومدن اینجا...فسقلی بعد از کلی شیطنت در بیمارستان الان بیهوش شده و خوابه خوابه...ازحالا نگران بعد از بیدار شدنشم که میشه بمب انرژی و ما در حالی که تو چرتیم باید سرگرمش کنیم!! مادر فسقلی رو فرستادم بره شیرینی تر بگیره!! یعنی خودش این پیشنهاد ی رو داد و من هم سر تعظیم فرود اوردم:)) اصنم من نبودم که پریروز داشتم از معده درد میمردم...یه اپریل دیگه بود

بیا..شانس نداریم که..الان مادر فسقلی زنگیده میگه از اون مدل شیرینی که سفارش دادی نداره ذوق کور شدم دیگه...حالا بشینم ببینم چی می ... ه میاره



برچسب ها : guilty pleasure - فسقلی ,مادر ,الان ,مادر فسقلی
guilty pleasure فسقلی ,مادر ,الان ,مادر فسقلی
مخلوط گونه!

... ب مادر فسقلی و خود فسقلی تشریف اوردن تو اتاق بنده که شب رو اونجا بخوابن..اخه کل خونمون قندیل بسته بود و باید هممون یه جا جمع میشدیم و یه هیتر فسقلی هم داشتیم که فقط توانایی گرم ... یه اتاق رو داشت:) خلاصه چپیدیم تو اتاق...پنج صبحم فسقلی جیغ و گریه گشنش بود یا نمیدونم چی..مامانش رفت شیر اورد..بعد تا بره و برگرده باز جیغ و گریه بعد شیر اوردیم نخورد! تا یه ساعت هی وول میزد تو دست و پای ما...تو تاریکی هم یهو با دستش زد تو صورتم..حالا منم خواب! فک ... ناخوداگاه زده دیدم نخیر قشنگ پاشده نشسته و کاملا ارادی زده! لگد اینا هم که به راه بود..خلاصه شبی بود!! بعد صبح همچین خسته طور پاشدیم یهو مادر زنگ زد گفت ما دارییم میام از بیمارستان و پدر ترخیص شد..حالا خونه بمب خورده..ظرفا کثیف..اسباب بازیای فسقلی همه جا پروپخش...اقا بدو بدو رفتم تشکا رو جمع ... و ظرف شستمو اینا و در ا ... ین لحظات دیگه بیمار و همراهان رسیدن بازم خدارو صدهزار مرتبه شکر که پدر اومد خونه و روزای بیمارستان تموم شد..حالا خودم بیحالمو باید یه سر برم ... ..منتظرم فسقلی بخوابه..لامصب امروزم نمیخوابه..همش داره میدوعه اینور اونور 

پ.ن دارم شبیه اپریل بهمن 93 میشم:/اپریل تو اون تاریخ، اصلا دغدغه عشقی نداشت...دلش خالی خالی بود..انقدر غرق زندگی خودش بود که وقتی سپتامبر جلوش حرف میزد نمیدیدش و توی فکر و خیالا و برنامه های ایندش بود..اپریل واقعی این شکلیه..نود درصد زندگیم این شکلی بودم به استثنای دو سال اخیر!!...و ترجیحا این ح ... واقعیم رو ترجیح میدم..:)) 

برچسب ها : مخلوط گونه! - فسقلی ,اپریل ,اتاق ,حالا
مخلوط گونه! فسقلی ,اپریل ,اتاق ,حالا
رژیمیه تنبل!

امروز از صب پاشدیم رفتیم دنبال دوا درمون من! دیروز که نشد برم ... ..دیگه صبح عازم ... شدیم..پدر هم ول کردیم به امان خدا البته حالش خب بهتره و میتونه اهسته راه بره و کاراشو کنه..خلاصه که ده صب رفتیم بیرون و تا ازمایشا رو انجام دادیم شد دو ظهر حالا باز عصر باید برم جواب ازمایشو بگیرم ببرم نشون ... بدم ببینه چی ب چیه البته انشاالله که مشکل خاصی ندارم:)) ولی مادر دیگه کفری شده میگه جان من تو دیگه مریض نشو...همین بابات هنوز خوب نشده کلی هم دعوام کرد که غذا بخور مریض نشی..کلا من هر بلایی سرم بیاد میگن چون غذا نمیخوری عین ادمحالا فرقی نداره سردرد داشته یاشم، سرما بخورم.کلا میگن از بس هی رژیم میگیری من نمیدونم کدوم ادم رژیمی ای هست که هر روز کروسان شکلاتی و پفک  و بستنی بخوره!! به هر حال باز خوبیش اینه که بهم نمیگن از بس سرت تو گوشیته 

خدارو صد هزار مرتبه شکر که چهارشنبه تعطیله و کلاس موسیقی ما هم میپره!! البته گفتن جبرانی میذارن.ولی من دارم دعا میکنم جبرانی هم نذارن حتی خ حسش نیس..تمرین هم ن ... درست حس ..

برچسب ها : رژیمیه تنبل! - البته , ...
رژیمیه تنبل! البته , ...
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است وبلاگ یاس فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © weblogyas 2016-2017