یادداشت های خانم‌انار

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ یادداشت های خانم‌انار خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان یادداشت های خانم‌انار برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و وبلاگ یاس هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

همین ها دیگه

ویار کننده ی جدید محترم و دیسلایکر عزیز نابود شدن!

منبع :
برچسب ها : همین ها دیگه
همین ها دیگه
دختره ی تو دلی


توی دلم چند وقتیه یه دختر مو قهوه ای که موهاش رو تا کمرش ریخته با یک لباسِ تیره تر از موهاش با گل های ریزِ رنگی رویِ یه پلِ چوبیِ قدیمی رو یه رودخونه ی کم عمق نشسته و نوکِ کفش هاشو تو آب می زنه و هر چند دقیقه یه بار به سمتِ جنگل خیره میشه....منتظر...

ع ... ی شبیه اش ندیدم:)


منبع :
برچسب ها : دختره ی تو دلی
دختره ی تو دلی
هیچ گروهی اد نکنین


این مقدس شمردن و هر حرفی رو تو شعر و ادبیات نزدن برمی گرده به جمله "هنر برای هنر" که اصلا شدنی نیست به نظرم. هنری که فقط خوبی ها رو ببینه و فقط برای زیبایی شناختی هنر باشه کامل نیست. خوبه در کنارش هنر برای درد و مشکل و فکر بشریت هم باشه تا تکامل داشته باشه. (خیلی ادبیاتی شد؟)

# از سری زر زدن های اناری در گروه # من خیلی بلدم

منبع :
برچسب ها : هیچ گروهی اد نکنین - باشه
هیچ گروهی اد نکنین باشه
یه جایی وسطِ دفتر کتابام باش خب
می خوام برگردم به چهارم ابت اون دفتر پارچه ای زورکی تو زنگِ هنر و کلاژ پارچه ای جای کوک دندون موشی یاد گرفتن و تنبیه شدنش.. ولی باز یه تیکه از یه پارچه ی چیتِ گلدار قدیمی پیدا کنم و باهاش تو رو بکشم و همش، همه جا، بزارمش تو کیفم تا پیشم باشه!
پ.ن: اون موقع ها نمی دونستم اسمش کلاژه الانم مطمئن نیستم اونی که می گم کلاژ باشه:))
یه چیزی مثلِ این

منبع :
برچسب ها : یه جایی وسطِ دفتر کتابام باش خب - پارچه
یه جایی وسطِ دفتر کتابام باش خب پارچه
به نام گل
بعضی وقت ها مثل یه بچه ی سه ساله می شم کز می کنم یه گوشه ای و دستم تیر می کشه تا قلبم، قلبم قلبم قلبم.... و بی حس می شم یه بی حسیِ مطلقِ که جای اشک ریختن ، ناخون جویدن و راه رفتن فقط حرف میاد توکِ زبونم و هی قورت می دمشون ولی باز تا پشتِ لب و دندونم بالا میان.... بالا میان اینجا که جز اینجا هیچ جایی نیست... جایی نیست که بگم همین وقت ها، همین شب ها صبح شدن خیلی هم زیاد صبح شدن...چه اون شش ماهی که گذشت چه امشبی که برگشت...می گم برگشت...مثلِ تف سربالا مثلِ چک بی محل مثل هر چی که نمی دونم چیه...سه ماهِ می گم اون شش ماهه تموم شده ولی تموم نشد و نمیشه و من باز بعضی وقت ها مثل یه بچه ی سه ساله می شم کز می کنم یه گوشه و دستم تیر می کشه تا قلبم قلبم قلبم قلبم ....مثلِ امشب زیر ناله های یا حسین گفتنت وسطِ درد و منی که کز می کنم و حرف هامو...شش ماهه ...مثل امشب که خدا خدا گفتنات فقط به گوش من می رسه و باز مثل یه بچه ی سه ساله....
 به خدا تهِ ظلمه تو نباشی.... واسه من نباشی

پ.ن: مجبور نیستی بنویسی چی شده!! مجبور نیستی مزه بریزی مجبور نیستی کامنت بزاری!
منبع :
برچسب ها : به نام گل - قلبم ,نیستی ,مجبور ,مثلِ ,ساله ,قلبم قلبم ,مجبور نیستی ,بالا میان ,جایی نیست
به نام گل قلبم ,نیستی ,مجبور ,مثلِ ,ساله ,قلبم قلبم ,مجبور نیستی ,بالا میان ,جایی نیست
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است وبلاگ یاس فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © weblogyas 2016-2017